کانون فرهنگی هنری امام جعفر صادق (ع) لارستان
26469
 
 

صفحه نخست

ايميل ما

لينك آر اس اس

آرشیو مطالب

 

:: صفحه نخست
:: آلبوم عکس
::
ايميل ما
:: لينك آر اس اس
::
آرشیو مطالب

:: اخبار مسجد
:: سرود

آرشیو مطالب تماس با ما


نويسندگان :
:: احسان

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 26469
:: کاربر: Admin


 





پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده  گرامي ، به وبلاگ من  خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .

 

اثبات عصمت سرور زنان عالم حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها

عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) با چه ادلّه اى ثابت مى گردد؟

ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد

تا که ثناى حضرت سیده نساء کند

نفخه قدس بوى او، جذبه انس خوى او

منطق او خبر ز (لاینطق عن هوى) کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سو

زانکه مس وجود را فضه او طلا کند(160)

سلام و درود خدا بر سرور زنان جهان که تاریخ، گواه زندگىِ سرشار از معنویّت او است و آیه تطهیر نشان عصمت او. براى اثبات عصمت حضرت زهرا(علیها السلام) ادله گوناگونى به کار مى آیند که در اینجا برخى از آنها را مورد بررسى قرار مى دهیم:

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه, فروردين 28, 1392

ارسال نظر [ 1 ]


 

مادری مهربان تر از خورشید

 مادری مهربان تر از خورشید

 شخصيت فاطمه زهرا(س), در ابعاد گونه گون قابل بررسى است.
در هر مرحله از مراحل زندگى وى, لايه ها و درسهاى بزرگى نهفته است و با كالبدشكافى و موشكافيهاى عميق, مى توان درسهاى بزرگى آموخت و بايد هم آموخت.
يكى از ابعاد زندگى فاطمه زهرا(س), كه خيلى درخشان و دلنواز است, ((بعد تربيتى)) زندگى حضرت است .

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 3 ]


 

مرا ببخش بانو

مرا ببخش بانو

دستش را که سایبان چشمانش کرد ، نخل های سرسبز و بلند نخلستان های مدینه به چشمش آمدند و پشت سر آن ها ، خانه های کوتاه و گلی مدینه که در امواج سراب می لغزیدند و بالا و پایین می رفتند . نفس عمیقی کشید تا نسیم خنکی را که از سمت مدینه می آمد ، حس کند . نسیم ، بوی آشنایی را با خود داشت :  بوی پیامبر ، بوی مسجد نبی ، بوی مناره ی کوتاهی که او سال های سال بر فراز آن اذان گفته بود ، و بوی عجیبی که از لا به لای کوچه ی بنی هاشم گذر کرده بود و او نمی دانست چیست . از دروازه ی شهر که عبور کرد ، کناری ایستاد . به احترام شهر پیامبر، خاک گرد و غبار لباسش را تکاند . سنگریزه ها و خارهایی که درطول چندین روز مهمان پاهایش بودند ، بیرون آورد و دست ها و صورتش را به خنکای آب نهر کوچکی سپرد که راه به نخلستان های اطراف داشت . نگاهی به دور و برش کرد . مردم سرگرم کار روزانه ی خود بودند و کسی متوجه ورود او نشده بود.
خودش هم همین را می خواست . چه بهتر که با مردمی رو به رو نشود که پیکر پیامبرشان را روی زمین گذاشتند و به دنبال تعیین خلیفه رفتند .
وارد کوچه ی بنی هاشم شد ؛ کوچه ی تنگ و باریکی که هر روز به عشق دیدن پیامبر آن جا می ایستاد و با پیامبر برای رفتن به مسجد راهی می شد و به دنبال او راه می افتاد .
به هوای دختر پیامبر آمده بود . خواب دیده بود و ترس از تعبیر ندانسته ی خوابش ، او را به این جا کشانده بود . پیامبر را تا به حال این طور آشفته ندیده بود : موهای ژولیده ، سر و روی خاک آلوده و چهره ای غمگین و خسته که از تنهایی فاطمه گفتـه بود ،  و بی کسی علی ...
خانه ی علی را جست و جو می کرد تا احوال دختر پیامبر را بپرسد ، وگرنه او عهد کرده بود که دیگر به مدینه ای که خاندان پیامبر را فراموش کرده بودند ، باز نگردد . بر در خانه که رسید ، از تعجب خشکش زد ؛ تکه حصیری سوخته از در خانه آویزان بود :
حتماً اشتباه کرده ام !
به خانه های اطراف نگاه کرد . چند قدم به این طرف و آن طرف رفت .
نه همین جاست . خانه ی علی ؛ اما ...
با نگرانی جلو رفت : « سلام بر اهل بیت پیامبر . »
حسن و حسین ، تکه حصیر ا کنار زدند و بیرون دویدند . آری ، همان صدای آشناست .
بلال ! بلال آمده !
هر دو را در آغوش گرفت و اشک از چشمانش جاری شد .
قربان خاک پایتان بروم عزیزان پیامبر ، خدا را شکر که سلامتید .
لحظه ای گذشت . حسن و حسین در آغوش بلال ، خاطره ی روزهای خوش گذشته را به یاد آوردند و بلال عطر دل انگیز پیامبر را ازآن دو استشمام می کرد .
مادرتان ... مادرتان کجا است ؟
حسن و حسین ، دست هایش را گرفتند و او را به داخل بردند . همه چیز همان طور بود . اتاق کوچک و محقر فاطمه و علی ، و پرده ای که آن را به دو نیم می کرد .
" یا الله . سلام بر دختر پیامبر خدا . "
فاطمه صدای بلال را شناخت . منتظرش بود ؛ که پیامبر در خواب وعده داده بود بلال برای عیادت خواهد آمد .
" سلام بر تو ، مؤذن پدرم رسول خدا .  "
صدای لرزان و ضعیف فاطمه از پشت پرده ، نگرانی اش را بیشتر  کرد .
" با تو چه کرده اند بانو ؟ "
بلال دیگر به هیچ چیز فکر نمی کرد ، هیچ صدایی را نمی شنید ، گویی که مردم را نمی بیند ؛ می دوید و برای خودش راه باز می کرد . پایش به سنگی گرفت و زمین خورد ، به دست های خون آلودش توجهی نکرد ، به سرعت بلند شد و به راه افتاد . پله های مناره مسجد پیامبر را دیده و ندیده بالا رفت و در بلندی آن ایستاد .
چه با شکوه ! مدینه را در زیر پای خویش می دید ، درست مثل همان روزها که در حال اذان گفتن به راه رفتن علی خیــــره می شد و وضو گرفتن پیامبر را می نگریست ؛ اما این بار با تمام دفعات فرق می کرد .
این بار فقط به خواهش فاطمه آمده بود :
« می خواهم پیش از مرگ ، یک بار دیگر... »
الله اکبر ...
صدایش در شهر پیچید .
الله اکبر .
مردم لحظه ای دست از کار کشیدند ؛ گویی مدینه به یکباره در سکوت فرو رفت .
الله اکبر ، الله اکبر ...
پس از مدت ها صدای آشنایی از بالای مناره ی مسجد پیامبر می آمد . در دل همه تردید افتاده بود .
آیا ...
اشهد ان لااله الا الله
آری ، به خدا قسم صدای بلال است که می آید . مردم مدینه بی اختیار به طرف مسجد دویدند .
این بلال است که آمده !
اشهد ان ...
فریاد « بلال » مردم که به یکدیگر خبر ورود مؤذن پیامبر را می دادند ، با صدای اذان در هم آمیخت .
... محمد رسول الله
مردم پای مناره جمع شده بودند و به او نگاه می کردند ، عده ای با چشمان اشگ آلود و عده ای متعجب .
اشهد ...
تا خواست جمله ی بعدی را بگوید ، فریاد حسن و حسین را شنید . هراسان به پایین نگاه کرد . حسن و حسین از انتهای کوچه دوان دوان آمدند تا پای مناره رسیدند :
بلال ! تو را به خاطر خدا ، دیگر اذان را ادامه نده مادرمان بر سر سجاده از هوش رفته ...
 و گریه امانشان نداد . بلال پایین آمد و آن دو را در آغوش کشید . سرش را بلند کرد و به چهره های شرمسار اهل مدینه نگریست . خواست چیزی بگوید ، اما بغض و خشم اجازه نداد . گونه های حسین را بوسید ، جمعیت را شکافت و به راه افتاد .
از دروازه ی مدینه که بیرون می رفت ، زیر لب می گفت : « مرا ببخش بانو » نسیمی را بر صورتش حس می کرد که بالای کوچه ی بنی هاشم گذشته بود و بوی آشنایی را با خود داشت ؛ بوی غربت علی .  

دستش را که سایبان چشمانش کرد ، نخل های سرسبز و بلند نخلستان های مدینه به چشمش آمدند و پشت سر آن ها ، خانه های کوتاه و گلی مدینه که در امواج سراب می لغزیدند و بالا و پایین می رفتند . نفس عمیقی کشید تا نسیم خنکی را که از سمت مدینه می آمد ، حس کند . نسیم ، بوی آشنایی را با خود داشت : بوی پیامبر ، بوی مسجد نبی ، بوی مناره ی کوتاهی که او سال های سال بر فراز آن اذان گفته بود ، و بوی عجیبی که از لا به لای کوچه ی بنی هاشم گذر کرده بود و او نمی دانست چیست . از دروازه ی شهر که عبور کرد ، کناری ایستاد . به احترام شهر پیامبر، خاک گرد و غبار لباسش را تکاند . سنگریزه ها و خارهایی که درطول چندین روز مهمان پاهایش بودند ، بیرون آورد و دست ها و صورتش را به خنکای آب نهر کوچکی سپرد که راه به نخلستان های اطراف داشت . نگاهی به دور و برش کرد . مردم سرگرم کار روزانه ی خود بودند و کسی متوجه ورود او نشده بود. خودش هم همین را می خواست . چه بهتر که با مردمی رو به رو نشود که پیکر پیامبرشان را روی زمین گذاشتند و به دنبال تعیین خلیفه رفتند . وارد کوچه ی بنی هاشم شد ؛ کوچه ی تنگ و باریکی که هر روز به عشق دیدن پیامبر آن جا می ایستاد و با پیامبر برای رفتن به مسجد راهی می شد و به دنبال او راه می افتاد . به هوای دختر پیامبر آمده بود . خواب دیده بود و ترس از تعبیر ندانسته ی خوابش ، او را به این جا کشانده بود . پیامبر را تا به حال این طور آشفته ندیده بود : موهای ژولیده ، سر و روی خاک آلوده و چهره ای غمگین و خسته که از تنهایی فاطمه گفتـه بود ، و بی کسی علی ... خانه ی علی را جست و جو می کرد تا احوال دختر پیامبر را بپرسد ، وگرنه او عهد کرده بود که دیگر به مدینه ای که خاندان پیامبر را فراموش کرده بودند ، باز نگردد . بر در خانه که رسید ، از تعجب خشکش زد ؛ تکه حصیری سوخته از در خانه آویزان بود : حتماً اشتباه کرده ام ! به خانه های اطراف نگاه کرد . چند قدم به این طرف و آن طرف رفت . نه همین جاست . خانه ی علی ؛ اما ... با نگرانی جلو رفت : « سلام بر اهل بیت پیامبر . » حسن و حسین ، تکه حصیر ا کنار زدند و بیرون دویدند . آری ، همان صدای آشناست . بلال ! بلال آمده ! هر دو را در آغوش گرفت و اشک از چشمانش جاری شد . قربان خاک پایتان بروم عزیزان پیامبر ، خدا را شکر که سلامتید . لحظه ای گذشت . حسن و حسین در آغوش بلال ، خاطره ی روزهای خوش گذشته را به یاد آوردند و بلال عطر دل انگیز پیامبر را ازآن دو استشمام می کرد . مادرتان ... مادرتان کجا است ؟ حسن و حسین ، دست هایش را گرفتند و او را به داخل بردند . همه چیز همان طور بود . اتاق کوچک و محقر فاطمه و علی ، و پرده ای که آن را به دو نیم می کرد . " یا الله . سلام بر دختر پیامبر خدا . " فاطمه صدای بلال را شناخت . منتظرش بود ؛ که پیامبر در خواب وعده داده بود بلال برای عیادت خواهد آمد . " سلام بر تو ، مؤذن پدرم رسول خدا . " صدای لرزان و ضعیف فاطمه از پشت پرده ، نگرانی اش را بیشتر کرد . " با تو چه کرده اند بانو ؟ " بلال دیگر به هیچ چیز فکر نمی کرد ، هیچ صدایی را نمی شنید ، گویی که مردم را نمی بیند ؛ می دوید و برای خودش راه باز می کرد . پایش به سنگی گرفت و زمین خورد ، به دست های خون آلودش توجهی نکرد ، به سرعت بلند شد و به راه افتاد . پله های مناره مسجد پیامبر را دیده و ندیده بالا رفت و در بلندی آن ایستاد . چه با شکوه ! مدینه را در زیر پای خویش می دید ، درست مثل همان روزها که در حال اذان گفتن به راه رفتن علی خیــــره می شد و وضو گرفتن پیامبر را می نگریست ؛ اما این بار با تمام دفعات فرق می کرد . این بار فقط به خواهش فاطمه آمده بود : « می خواهم پیش از مرگ ، یک بار دیگر... » الله اکبر ... صدایش در شهر پیچید . الله اکبر . مردم لحظه ای دست از کار کشیدند ؛ گویی مدینه به یکباره در سکوت فرو رفت . الله اکبر ، الله اکبر ... پس از مدت ها صدای آشنایی از بالای مناره ی مسجد پیامبر می آمد . در دل همه تردید افتاده بود . آیا ... اشهد ان لااله الا الله آری ، به خدا قسم صدای بلال است که می آید . مردم مدینه بی اختیار به طرف مسجد دویدند . این بلال است که آمده ! اشهد ان ... فریاد « بلال » مردم که به یکدیگر خبر ورود مؤذن پیامبر را می دادند ، با صدای اذان در هم آمیخت . ... محمد رسول الله مردم پای مناره جمع شده بودند و به او نگاه می کردند ، عده ای با چشمان اشگ آلود و عده ای متعجب . اشهد ... تا خواست جمله ی بعدی را بگوید ، فریاد حسن و حسین را شنید . هراسان به پایین نگاه کرد . حسن و حسین از انتهای کوچه دوان دوان آمدند تا پای مناره رسیدند : بلال ! تو را به خاطر خدا ، دیگر اذان را ادامه نده مادرمان بر سر سجاده از هوش رفته ... و گریه امانشان نداد . بلال پایین آمد و آن دو را در آغوش کشید . سرش را بلند کرد و به چهره های شرمسار اهل مدینه نگریست . خواست چیزی بگوید ، اما بغض و خشم اجازه نداد . گونه های حسین را بوسید ، جمعیت را شکافت و به راه افتاد . از دروازه ی مدینه که بیرون می رفت ، زیر لب می گفت : « مرا ببخش بانو » نسیمی را بر صورتش حس می کرد که بالای کوچه ی بنی هاشم گذشته بود و بوی آشنایی را با خود داشت ؛ بوی غربت علی .


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

یاس یعنی ...

ياس يعني بوي دل بوي بهشت
ياس يعني فاطمه حيدر سرشت
ياس يعني كمترين عمرِ جهان
ياس يعني مادرِ صاحب زمان
ياس يعني كوچه و آه و شرر
يك گل و يك غنچه با هم پشتِ در
ياس يعني قوتِ دستِ علي
همدم رازِ دل و هستِ علي
ياس يعني خانه داري نوجوان
مادري افتاده حال و نيمه جان
ياس يعني شانه بر موي حجاب
ناله در بيداري و در وقت خواب
ياس يعني حيدر و غسل و كفن
اشكِ چشمِ زينب و آه حسن
ياس يعني يا حسينِ زيرِ لب
بوسه بر زير گلويي نيمه شب
ياس يعني انتقام از عاملين
سيلي محكم به روي قاتلين
ياس يعني مهدي و وقتِ ظهور
انتقام از غاصبين پر غرور
ياس يعني ما مدينه مي‌رويم
با اميرِ بي‌قرينه مي‌رويم


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

اشک است که امان نمی دهد

دلنوشته : اشک است که امان نمی دهد

الهی! هم سو و هم نفس با کبوتران خاکستری مدینه پر می گیرم ؛ تا در اولین طلوع روز آدینه هنگامی که چترهای حرم نبوی گشوده می شود . من نیز در زیر چتر رحمت تو و نبی ات استغاثه ام را نجوا کنم .

شاید ترک های کویر خسته جانم با آب دیدگانم مرهمی یابد و حضور در درگاهت را ؛ این بار نزدیکتر و خاص تر از همیشه به استجابت بنشینم که گویا اینجا دری از درهای بهشت است و منِ کمترین ؛ خود را لایق این قرب نمی بینم .

اشک شوق است که امان نمی دهد و حضور است که این لیاقت را مستجاب می بیند .

اینجا فاصله ای بین تو ومن نیست چرا که محبوب ترین خلقت و هدف از آفرینشت ؛ هم چون دری در میان این حرم آرمیده که براستی او اسوه است و چه نیکو اسوه ای است «ان لکم فی رسول الله اسوة حسنة »

محل گذشته کوچه های بنی هاشم را به شوق دیدار بقیع می روم . اما چه رفتنی ؛ که این رفتن با خاطراتی تلخ عجین است و گویی هنوز بوی آتش و ناله های حسنین علیهم السلام و صدای دردانه ای به گوش جان می رسد که :‌پسر عمویم را رها کنید و ...

اشک است که امان نمی دهد و این اشک با غربت خاک های بقیع و ندیدن قبور ائمه اش گره می خورد و پیچک نجواهای این نالایق تا اوج آسمان قد می کشد و ظهور منجی ای را می طلبد که گویا کلید همه ی بغض های مدینه به دست اوست و اوست که این غربت را به آشنایی پیوند می دهد .( اللهم عجل لولیک الفرج)

اکنون موقع حضور است.

و حضور را به جان و دل احساس کردن و در ترنم احساس این حضور ؛ جان خسته از بار این گناه را پالاییدن ؛

فرش های سبز روضه رضوان هر گلبوته اش تو را تا اوج قرب پیش می برد . گویی تو اکنون تنها ترینی که او نظر لطفش را شامل حالت کرده است .

خدایا اکنون این منم که در مقابل روضه ایستاده ام و چقدر عظیم است معنویت این مکان که به راستی «روضة من ریاض الجنة»است و جان ناقابل من این جا سر برمی دارد و به پاس این لیاقت نماز شکر می گذارد و با آب دیده تشنگی اش را ثمر می بخشد ، که اشک عزیز است و قیمتی.

اینجا پشت درب بانوی دو عالم دلت صفایی گیرد ، خود را گم می کنی ؛ کنیز وار درب معنویت و معارفش را می کوبی که اینجا دریا و اقیانوسی است از معارف ؛ و تو با آن همه منیّت ها و غرورت ، اکنون خردی و ناچیز .

اما فرصت را باید غنیمت شمرد . بانو را واسطه فیض رحمت الهی قرار می دهی و هم چون حضرت آدم که توبه اش به واسطه این پنج نور مقدس به اجابت رسید ؛ زمزمه می کنی : « الهی یا حمید بحق محمد ، یا عالی بحق علی ، یا فاطر بحق فاطمه ، یا محسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسین ... »

خدایا اکنون از مسجد شجره ، محل احرام انبیا و اولیائت می خواهم تا شاید در حریم تو مَحرم گردم ؛ لباس دنیا که آلوده به تزویر و غرور و شقاوت است در می آورم و اکنون کفن می پوشم ؛ و می دانم این جسم همنشین این لباس در محضر تو حاضر خواهد شد .

اشک ندامت است که امان نمی دهد !

الهی ! اگر تو خطا نپوشی ، من جزء سیه رویانم . آنان که در قرآنت از آنها با عنوان « علیها غبره و ...» یاد می کنی .

وای بر من ! اگر آن روز زار و پریشان محشور شوم که از همه کرده هایم اکنون پشیمانم . دستان نیازم را بر درگاهت بلند می کنم ؛

تو کریمی و از من اکنون جز پشیمانی چیزی نمی یابی و چه زیبا جلوه می کند این آیه ، که برادران یوسف التجا وار به ایشان گفتند « یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجئه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ...»

اکنون من آمده ام تا با لسانی که « قد اخرَسَهُ ذنبه » تو را بخوانم و دعوتت را اجابت کنم .

با تمام وجود می گویم : « اللهم لبیک ... » و زمان محرم شدن آغاز می شود .

همه ی وجودم را به سمت دنیا قفل کرده ام و کلیدش را به دستان تو داده ام تا قبول کنی .

عازم بیت الله الحرام می شویم ، آنجا که قبله است و هستی به گِردَش طواف می کنند . همان جایی که میعادگاه جان های عاشق است و مقربان الهی به حقیقت ، گردش می گردند و کسب معرفت می کنند .

چشمان نالایقم که به دیوار کعبه می افتد ؛ بی اختیار سر ذلت و کوچکی بر خاک می نهم که من هنوز خاکم ؛ و خاک در مقابل نور ناچیز و نالایق است و اینجا همه نور است و نور است و نور است .

و تو در بین همه گم می شوی ؛

عظیم است و عظمتش فراگیر ؛

همه در یک لباس یک مسیر را طی می کنند و می پیمایند ؛

و تو نیز در بین آنها نجوا می کنی که ای خدا آمدم اکنون با همه ی گناهانی که از سر جهالت در محضرت مرتکب شدم

آمدم تا بار دیگر پیمان الست ببندم و بنده ای گردم که ناصیه اش در دستان تو باشد « یا من بیده ناصیتی و یا علیما بضری و مسکنتی »

الهی من مسکینم و توشه ای خالی دارم و مسیری خطرناک و طولانی ؛ که اگر تو عنایت نکنی من از خاسرینم ؛

می خواهم اکنون بگویم و اعتراف کنم که آنچه لایقش بودم ؛ نبودم .

با دنائت دنیا همنشین بودم و با دنیا نشینان قرین ؛

رحیمی و رحمانی

و اگر خطا نپوشی و عنایت نکنی ، چه کسی امان دهنده ام خواهد بود

و چه کسی سراچه این دل سیاهم را حریم تو خواهد کرد که معصومت فرمود : « القلب حرم الله »

و من اکنون در حرم تو خواستار پاکسازی حرمت شده ام .

ببخش و بیامرز که این از محضر تو بعید و ناممکن نیست . خطا بپوش و عطا کن که اینجا محلّ عطاست و من برای روزی که هیچ کس را یاوری نیست امان می خواهم .

در بین صفا و مروه ، سعی ام را به امید جرعه ای زمزم معرفت می پیمایم و از پای جانم مدد می گیرم و آن گاه که جمعیت هروله می کنند به یاد هروله قیامت می افتم ، چراکه همه در آن روز هروله می کنند و در آن روز هیچ کس را با کس دیگر کاری نیست « یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه »

دیگر اینجا تویی و تو با آن کرده هایت و باری که بر دوش می کشی و ناصری نخواهی داشت « ولا تزر وازرة وزر اخری »

هاجر وار ره می پیمایم و به مروه تقصیر می کنم ، به امید اینکه از تعلقات دنیایی جدا شوم و بنده ای گردم که اکنون با تقصیر از احرام به در آمده است و محرم شده است .

و دوباره رو سوی طواف می کنم ، و گویی طواف است که تکمیل این حج است .

خدایا اکنون پس از طواف نماز می گذارم به سوی تو و این نماز را الگوی عبادتم قرار می دهم و تو را می خوانم و می خواهم ،

و می خواهم که دعای حضرت ابراهیم علیه السلام را بر جانم انفاق کنی « وارزق اهله من الثمرات » و « و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم »

الهی ! آمدم ، اما گویی نیامدم ؛ چرا که هنوز جانم تو را می طلبد و عطش عشق تو هر دم با دیدن و نظاره بر کعبه بیشتر می شود .

پس مرا در این عطش بسوزان و فانی در انوار معارفت گردان . آن چنان که « حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک »


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

دختر خانم چادري ....فاجعه است

دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون می آورد واقعا فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که صدای قهقهه اش تا ده تا خانه آن طرف تر می رود فاجعه است !
دختر خانم چادری که تمام اقوام و خویشانش برایش محرم محسوب می شوند فاجعه است !
دختر خانم چادری که با صورت آرایش کرده از خانه بیرون می رود، واقعاً فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که توی عروسی ها می رقصه واقعاً فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که حاضره شب عروسیش لباس نیمه عریان بپوشه، فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که توی دانشگاه با پسرای همکلاسی اش بگو و بخند داره، فاجعه است !
دختر خانم چادری ای که حیا نمی کند که توی تاکسی کنار یک پسره، واقعاً فاجعه است!
اینها فاجعه اند
اما
دختر خانم چادری که وقتی یک دختر بدحجاب را می بیند و از او روی می گرداند نه تنها فاجعه است، بلکه یک بحران شدید و خطرناک است !!
به راستی ما چادری ها تا حالا چه قدر توانستیم روی بدحجاب ها اثر مثبت بگذاریم و نه تنها دید آنها را به پوشش عوض کنیم، بلکه آنها را به چادر متمایل کنیم؟
اگر کسی از ما بتواند یک دختر بدحجاب را باحجاب کند به معنای واقعی یک جهاد کرده است.
آیا تنها خود محجبه باشیم کافی است و دیگر تکلیفی نداریم ؟؟؟!!!
به راستـــی چه بایــــــد کـــــــــــرد؟؟


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

سفارش حضرت فاطمه ( س ) در باره ی حجاب

حجاب به معنای پرده است‘ ولی در اصطلاح عرف به معنای پوشش به کار می رود  ‘ زن در هنگام مواجه شدن با نامحرم باید پشت پرده قرار گیرد  چنانچه خداوند متعال در باره ی زنان پیامبر گرامی اسلام  در سوره ی احزاب آیه ی 53 می فرماید :

((پس آن هنگام که از زنان ( رسول خدا – صلی الله علیه و آله - ) متاعی را می طلبید از پس پرده بخواهید    )) .

غرض این است که باید زن خود را کاملا از مرد نامحرم بپوشاند و در اجتماع هم به گونه ای ظاهر شود که اندامش نمایان نباشد   ‘  پوشش کامل داشته باشد و بهترین پوششی که زن می تواند مطمئن شود از دید نامحرم در امان است   ‘  چادر می باشد   ; آن هم چادر مشکی و تا اندازه ای ضخیم  ; زیرا چادر غیر مشکی و یا چادر نازک جلب توجه کرده و نگاه نامحرم را به جانب خود جذب می کند . اینک به سخن حکیمانه  و گهر بار بی بی دوعالم حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها ) توجه می کنیم : '

(( انس می گوید : رسول خدا – صلی الله علیه وآله وسلم – از اصحاب سوال فرمودند که بهترین چیز برای زنان چیست ؟ ما در جواب ماندیم و پاسخی نداشتیم تا اینکه علی – علیه السلام – به نزد فاطمه –علیها السلام – رفتند و ایشان را از سوال رسول خدا ( صلی الله علیه وآله و سلم ) آگاه ساختند . پس فاطمه ی زهرا -  علیها السلام – فرمودند : بهترین چیز برای زنان این است که به مردان نظر نکنند و مردان نیز به آنها نظر نیندازند .   امیر المومنین – سلام الله علیها – برگشتند و رسول خدا -  صلی الله علیه و آله وسلم  - را از پاسخ فاطمه  - سلام الله علیها – خبر دادند .  پیامبر اکرم فرمودند : چه کسی این پاسخ را به تو تعلیم داد . علی  علیه السلام فرمودند : فاطمه .

رسول خدا – صلی الله علیه و آله  - در باره ی عظمت آن بانوی بزرگ فرمودند :  فاطمه پاره ی تن من است  )) .

فاطمه -سلام الله علیها – خیر ونیکی زن را در این می داند که نه به نا محرم نظر اندازد و نه در معرض دید آنان قرار گیرد  یعنی در پوششی باشد که چشم نا محرم به او نیفتد .

ای زنان جامعه ! لحظه ای بیندیشید  شما عزت و شرف و عظمت انسانی خویش را در چه چیز می بینید  ؟ می دانید که فر هنگ مبتذل غرب با چه ترفندی شخصیت حقیقی انسانی و عقلانی شما را گرفته و شما را وسیله ی دست هوسبازان  شهوت پرست قرار داده و عظمت شما را قربانی    بازار یابی  فروش کالا  و سود و منافع مادی خویش  کرده است  و با  کشتن روح معنویت  ‘غیرت   ‘عفت  و پاکدامنی شما را به صورت مرده ای متحرک در آورده است که بی اراده در گنداب هر نوع پلیدی می افتد .

    آیا دلخوش هستید به این که با آرایش و زیور ‘ اندام خویش را در معرض دید هوسبازان قرار دهید  ‘ به ما بگویید  این عمل به شما چه عظمتی می دهد و زمینه ی کدام صفت انسانی را در شما ایجاد می کند  ؟ آیا برهنه بودن  سر و گردن و لباسهای تنگ  و نازک پوشیدن و با عشوه و ناز و کرشمه در کوچه و خیابان راه رفتن و در مجالس وارد شدن ‘  زمینه ی رشد علمی و انسانی و اخلاقی را فراهم می آورد  و روح انسانی شما را به ظهور می رساند  ‘ یا اینکه زمینه ی شهوت رانی و هوسبازی و ظهور حیوانیت را آماده ساخته اید  ؟ 

    آیا انسانیت و حقیقت شما در اندام بدنتان می باشد  ; اندامی که اگر حمامش نکنید بد بو می شود  ‘ آنگاه که پیر شدید ‘ تمام زیبایی و نمود آن از بین می رود و بعد از مرگ می پوسد و متلاشی می شود و منبع غذایی کرمها می گردد ؟

    آیا حقیقت انسانی شما در بعد حیوانی شماست  که با ظهور و فعال ساختن آن و جلب توجه دیگران به آن ‘ خود را دلخوش ساخته اید  و این کار تمام همت و تلاشتان شده است  ‘ گویا با فعلیت آن به حقیقت خویش رسیده اید ؟

      آیا حقیقت انسانی شما بعد حیوانی شماست که با آزادی جنسی اقناع می شوید ؟ آنانی که قبل از شما به این فرهنگ روی آوردند و بدان عمل کردند و قربانی آن شدند ‘ جز لذات و هوسرانیهای زو د گذر ‘ و به فساد کشاندن جوانان ‘ و آنان را مبتلا به زنای چشم کردن ‘ و به اشاعه ی فحشاء کمک نمودن  و استعمار و مزدوران آنان را خوشحال کردن چه نتیجه ای گرفتند ؟ و جز این که عظمت زن ایرانی  را به غرب فروختند  و اینها مصرف کننده ی کالاهای مبتذل آرایشی  آنان شدند  و جیب آنان را از سرمایه های مادی این مملکت پر ساختند  و سرمایه های معنوی را هم قربانی بی شرفیهای آنان کردند ؟  چه سودی بردند .

ای زن ! ای انسانی که می توانی در دامن پاک و پر مهر خود ‘ گلهای خوشبو بپرورانی  و مزرعه ی اجتماع را از وجود آنها خوشبو سازی ‘ به مراکز علمی و اقتصادی  و اداری رونق بخشی ‘ به خود آی ! بیدار شو ! عفت و پاکدامنی  از دست رفته ی خویش را باز یاب  !  و به عالم نشان بده که انسانی با اراده و مستقل و آزادی ‘ نه موجودی در دست هوسبازان  ‘ و شهوت رانان و دزدان فرهنگ و شرف .

ای زن با پوشش خویش شرط لازم و زمینه ی رشد خویش و جامعه را فرا هم آور و نگاه پلید شیطان صفتان را از خود باز دار . خود را برای شوهرت آرایش و زینت کن ‘ بگذار فقط نگاه پاک پر مهر  شوهر  ‘  تو را نوازش دهد  و کانون خانواده را گرم و پر از محبت  و معنویت سازد . با پوشش خویش نشان بده که در پی ظهور حیوانیت  نیستی  و حقیقت خویش را  در بدن و اندام نمی دانی ‘ نشان بده که حقیقت خود را در روح الهی  و ظهور انسانیت  می بینی .

با پوشش خویش به دنیا بفهمان  که آزادی انسانی را طالبی  نه حیوانی را . با پوشش خویش زهرای اطهر – سلام الله علیها – را خوشحال ساز  تا خدا از تو راضی گردد . ای زن ! به فاطمه – سلام الله علیها – نگاه کن  . او که مظهر عظمت ‘ شوکت ‘ عزت ‘ شرف ‘ انسانیت ‘ علم و دانش و … است . به شوهر داری زهرا  - سلام الله علیها – بنگر و توجه کن که چگونه فرزندانی را در دامان خویش پروراند  و چگونه از حق خویش دفاع کرد . چگونه سخن گفت و چگونه زندگی کرد  و چگونه رابطه ای با دنیا  و آخرت و خدا و خلق خدا داشت . با پدر و اقوام چگونه بود ‘ و چگونه دنیا را ترک گفت ‘ اگر نمیتوانی مقام عالیه ی زهرا  - سلام الله علیها – را در آن سطح عالی و نهایی  به دست آوری  ( که البته این را خدا از تو نخواسته ) ولی          می توانی با الگو قرار دادن زهرا – سلام الله علیها – به درجات عالی انسانی نائل گردی .

در پایان نظرت را به دقت  صدیقه ی کبری – سلام الله علیها – درمساله ی حجاب جلب می کنم  :

(( نا بینایی  از حضرت فاطمه – سلام الله علیها – اذن خواست که بر او وارد شود ‘ حضرت خود را پوشاندند  سپس به نا بینا اجازه ی ورود دادند . پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمودند : چرا خود را پوشاندی ‘ او که تو را نمی بیند ؟ حضرت زهرا –سلام الله علیها – در پاسخ فرمودند : اگر او مرا نمی بیند ‘  من که او را می بینم و به او نزدیکم  آن گونه که بو ی مرا استشمام می کند  ( تا اولا : آن جرات و جسارت در من پیدا نشود که در مقابل مرد بیگانه بدون پوشش و حجاب باشم ‘ ثانیا  : بوی من به مشام او نرسد ) پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – فرمودند : گواهی می دهم که تو براستی پاره ی تن من هستی  .

  برگرفته شده از کتاب : صدیقه ی شهیده زهرا ء - سلام الله علیها -

تالیف : محدث محقق سید عبد الرزاق مقرم 

چاپ چهارم شهریور ۷۴

دفتر انتشارات اسلامی ( جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم )


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

مزار حضرت زهرا(س) کجاست
 براساس روایات، قبر نورانی دخت گرامی رسول‌الله(ص) در یکی از سه مکان روضه پیامبر، خانه حضرت زهرا(س) و قبرستان بقیع قرار دارد. اما احتمال کدامیک قوی‌تر است؟ وجود مقدس امام علی ‌بن موسی‌الرضا(ع) پاسخ این پرسش را بیان می‌کنند.
مرحوم علامه شیخ محمد علی العمری، رهبر فقید شیعیان عربستان است که اسفند ماه سال ۱۳۸۹ از دنیا رحلت کرد. این عالم نستوه با وجود تحمل ۴۵ سال زندان آل سعود، یک قرن از خدا عمر گرفت و وجودش برای اهل تشیع در عربستان مایه خیر و برکت بود، تا جایی که حسینیه العمری واقع در شهر مدینه، تنها محلی در سرزمین حجاز است که شیعیان در آن احساس آرامش می‌کنند.

علامه العمری یکی از رموز موفقیت خود را داشتن توکل قوی و توسل به مادر ائمه عصمت و طهارت علیهم السلام می‌دانست. این عالم ربانی توسل ویژه‌ای هم به حضرت زهرا(س)‌ داشته که باعث نجات وی از اعدام شده است. علامه العمری به دلیل فعالیت در راستای احقاق حقوق شیعیان عربستانی، توسط وهابی‌ها به زندان افتاد و دادگاه سعودی وی را به اعدام محکوم کرد اما توسل به حضرت زهرا(س) مانع از موفقیت وهابی‌ها شد.

این عالم ربانی خاطره آن حادثه را چنین تعریف کرده است: «پس از چندماه زندانی شدن به دلیل انتشار اعلامیه‌هایی در دفاع از شیعیان روز اجرای حکم اعدام فرا رسید. عاملان حکومت، مرا مقابل دیدگان هزاران شیعه پای چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کردم و زیر لب گفتم: یا حضرت زهرا! من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما پای چوبه دار آمده‌ام، یاری‌ام کنید! وقتی طناب دار را کشیدند، پس از حدود ۳۰ ثانیه طناب پاره شد و من بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم ۳۵ روز گذشته بود و در یکی از بیمارستان‌های مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافته‌ام.»

مرحوم علامه العمری خاطره دیگری هم از خانه مادر سادات دارد. آیت‌الله محمدصادق نجمی، عضو هیئت علمی بعثه مقام معظم رهبری در این باره می‌گوید: «در ماه رمضان ۱۴۲۶ قمری (حدود هشت سال پیش) در مدینه با شیخ العمری دیدار کردم. وی گفت: زمانی که ما کودک بودیم، قبر حضرت زهرا(س) در خانه‌اش مشخص بود و ارتفاع آن به یک متر می‌رسید.»

با اندکی تحقیق در جوامع روایی نیز این نتیجه حاصل می‌شود که از میان سه قول تدفین حضرت زهرا(س) در یکی از سه مکان «قبرستان بقیع»، «روضه پیامبر» و «خانه حضرت زهرا»، احتمال خاکسپاری ایشان در منزل خودشان از اقوال دیگری قوی‌تر است. در بیشتر کتاب‌های معتبر شیعه از جمله «کافی»، «تهذیب» و «من لایحضره الفقیه» -که جزو کتب اربعه شیعه هستند- این قول با طرق روایی مختلف از امیرالمؤمنین، امام باقر، امام صادق و امام رضا علیهم‌السلام نقل شده است.

شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که احمد بن محمد بن ابی نصر می‌گوید: از حضرت ابوالحسن، علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره‌ قبر حضرت فاطمه علیها السلام پرسش کردم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»؛ آن حضرت در خانه خود به خاک رفت، پس چون بنی امیه مسجد را توسعه دادند، آن خانه هم جزء مسجد شد. (عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۱۱)

موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

حضرت زهرا(س) الگویی کامل برای زن مسلمان‬

 

نقش حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقش مرموزی است. کسی نمی‌داند، ولی این نقش یک ویژگی دارد و آن اینکه پنهان است. این پنهان با آن نمی‌دانیم چه فرقی می‌کند؟ یک فرق‌هایی دارد. از وصف پنهان بودن نقش فاطمه در هستی در نزد اولیای خدا در دین و حیات بشر، می‌خواهم به وصف این رمزآلود بودن حیات حضرت زهرا و شخصیت او بپردازم.

بررسی ابعاد پنهان شخصیت حضرت زهرا (س) از دیدگاه استاد «پناهیان»؛
‫حضرت زهرا(س) الگویی کامل برای زن مسلمان‬

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

حريم عفاف و حجاب در آيات و روايات اسلامي

حجاب و پوشش در دين مبين اسلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است. اسلام به عنوان آخرين دين الهي براي حفظ فرد و جلوگيري جامعه از انحرافات که سرچشمه آن مي تواند بي حجابي ، بي عفتي و عدم رعايت پوشش صحيح باشد ، دستورالعملي را به مردم داده است که اين دستورالعمل همه افراد بشر اعم از مرد و زن ، دختر و پسر را در بر مي گيرد .

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

عفاف و حجاب از ديدگاه حضرت فاطمه زهرا (س)

 حجاب در اسلام از يک مسأله کلّي‏تر و اساسي‏تري ريشه مي‏گيرد، و آن اين است که اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج قانوني، اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براي کار و فعّاليت باشد، برخلاف سيستم غربي عصر حاضر، که کار و فعّاليت را با لذّت‏جويي‏هاي جنسي به هم مي‏آميزد، اسلام مي‏خواهد اين دو محيط را کاملاً از يکديگر تفکيک کند».

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

فلسفه تسبیحات حضرت زهرا(س)
تسبیح، عبادتی برگزیده است که هرکس در سیر معنوی خویش، به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره می‌گیرد و این در حالی است که از ائمه(ع) قبل از خلقت عالم مادی، به تسبیح ذات اقدس حق مشغول بوده‌اند. 
 
 به گزارش نسیم بدر، با فرارسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) مركز خبر حوزه به بخش اندکی از آثار و فواید مادی و معنوی تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س) بعد از نمازهای واجب پرداخت. بهترین تعقیبات نماز،‌ تسبیحات حضرت زهرا(س) است و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و زمان‌های دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود. 

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

فاطمه در تفاسیر اهل سنت

فاطمه در تفاسیر اهل سنت 

«ایّها النّاس اعلموا انّی فاطمة و ابی محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ... لا اقول ما اقول غلطاً و لا افعل شططاً؛ ای مردم! بدانید: من فاطمه ام و پدرم محمّد صلی الله علیه و آله وسلم است... گفتار و رفتارم جز حق نیست.»1

سخن گفتن درباره شخصیت والایی که مدال «سیّدة نساء العالمین» را از دست آخرین پیامبر الهی گرفته است، کاری بس دشوار می نماید.

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

در شان والای حضرت فاطمه (س)

شکوه بانوی بزرگ دو عالم حضرت زهرا (س) چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد و تنها جایگاه رفیع فاطمه(س) را می توان از زبان ائمه اطهار علیهم السلام جویا شد.

در شناختن و شناساندن این بانو، که مادر عصمت و آینه عفاف است باید دست به دامن روایات و آیات قرآنی شد که اینها زبان گویا و شیوای مقام و شان والای آن حضرت هستند.

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

در شان والای حضرت فاطمه (س)

شکوه بانوی بزرگ دو عالم حضرت زهرا (س) چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد و تنها جایگاه رفیع فاطمه(س) را می توان از زبان ائمه اطهار علیهم السلام جویا شد.

در شناختن و شناساندن این بانو، که مادر عصمت و آینه عفاف است باید دست به دامن روایات و آیات قرآنی شد که اینها زبان گویا و شیوای مقام و شان والای آن حضرت هستند.

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه

پيرامون فضا ئل حضرت زهراء سلا م الله عليها در ميان گروه عامه (اهل سنت) احاديث و روايات فراواني  با اسناد  قوي و صحيح موجود مي باشد كه اگر قصد بيان آنها در اين مقال گردد قطعا از نگارش مقاله منصرف شده و اقدام به چاپ كتبي فقط با نيت نگاشتن اسما ء كتب منجر مي گردد. و از باب دلالت جزء بر كل به تعدادي از احاديث و روايت اشاره مي شود:

1- قال رسول الله صلي الله عليه وسلم: فاطمه سيده نساء اهل الجنه:«حضرت زهرا سلام الله عليها سرور زنان اهل بهشت است.»

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

فدك و غصب ناجوانمردانه

فدك و غصب ناجوانمردانه

در سوره مباركه ي حشر آيات شريفه ي ششم و هفتم،خداوند سبحان مي فرمايد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 򞑼﴾

مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ 򞑽﴾ صدق الله العظيم

اين دو آيه ي كريمه پيرامون اعاده اموال اهالي و دهكده هايي كه بدون جنگ در تصرف اسلام آمده، كه به خداوند و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و درماندگان و... دلالت دارد صراحت بر آن دارد كه سرزمين فدك كه به نصرف اسلام آمده و بدون هيچ اختلافي در ميان اهل سنت و حتي فرقه هاي افراطي در معاندت با اهل بيت(عليهم السلام) وسلفيون ، به حضرت زهراي اطهر(سلام الله عليها)تعلق  گرفت و طبق اين کريمه " آت ذا القربي حقه" صدق الله العظيم سوره ي مبارکه ي اسراء کريمه 26 و سوره ي مبارکه ي روم  کريمه ي38 پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم –حق مسلمانان و ذوي القربي را داد و سرزمين پر خير و برکت و استراتژيک فدک به تنها ياد گار و وارث ولدي خويش إعطاءنمود ولي دريغا که با رحلت پدر بزرگوارشان گروهي که بعدها بسيار اظهار ندامت نمودند اين حق مسلم را نا جوانمردانه غصب نمودند و مورد غضب حضرت زهراءسلام الله عليها قرار گرفتند که مطالعه دقيق خطبه ي فدک موضوع رابيش از اين مقال تفهيم مي نمايد.  



فدک و موضوع غصب آن در کتب تفسيري  و روايي و رجالي وفقهي اهل سنت و گروههاي افراطي و ضاله سلفي موجود است که از باب اختصار تنها به ذکر چند کتاب بسنده مي گردد:

صحيح مسلم  ج3-ص1380///

صحيح بخاري ج3-ص1126و1124و1360و ج4-ص1418و1549و1663

مسند احمد حنبل ج1 احاديث:25و1087و1076و ج4 –حديث9006

سنن ابي داوودج2-ص156و158 احاديث:2610و2580و2578


مسند ابي يعلي :ج2-ص334و534

منهاج السنه ابن تيميه (شخصيت افراطي در دشمني با اهل بيت پيامبر صلوات الله عليهم ):ج4-ص228و229و230و ج3-ص30و33و346و347

تفسير ابن کثير –ج3ص52و ج4-ص432

فتح القديرج3-ص319

الدر المنثور سيوطي –ج5 –ص273و274

روح المعاني  آلوسي –ج21-ص45و ج25-ص33

الصواعق المحرقه ابن حجر  -ج1-ص42و93و94و97و99

تلبيس ابليس ج1-ص119

 معارج القبول –ج3-ص1178

کنز العمال ج3-ص1310

 تاويل مختلف الحديث ج1-ص48

 عمده القاري ج15-ص19و20و34

المنتظم ج7-ص7

تاريخ الخلفاءسيوطي-ج4-ص345

 تاريخ ابن خلدون ج3-ص527و ج-4-ص585


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

آيات قرآن مجيد و حضرت صديقه ي شهيده(سلام الله عليها)

آيات قرآن مجيد و حضرت صديقه ي شهيده(سلام الله عليها)

پيرامون آياتي كه در مورد حضرت بتول سيده النسا العالمين(سلام الله عليها) وارد شده قريب يكصد و سي و پنج آيه است كه مورد اختلاف عامه و خاصه ي اسلام نمي باشد. و چون در صدد نگارش مقاله مي باشيم و از حوصله ي بحث خارج است به چند آيه ي اشاره شده و اگر خدا توفيق دهد و دعاي خوانندگان رفيق ما باشد در قالب كتاب خواهد آمد.

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, فروردين 22, 1392

ارسال نظر [ 0 ]


 

راهیابی گروه سرود کورده به جشنواره کشوری روستایی رضوی

 

 

گروه سرود کانون ولایت از روستای کورده بخش مرکزی به عنوان یکی از کانون های زیر نظر کانون تخصصی سرود مصباح الهدی به مرحله کشوری جشنواره  سرود رضوی روستایی راه یافت.

گروه سرود روستای کورده با مربی گری اعضای گروه سرود مصباح الهدی پس از آنکه توانست در استان مقام اول کسب  کند به مرحله کشوری راه یافت.

نخستین جشنواره سرود رضوی روستایی با حضور گروه‌های مختلف سرود از کانون‌های فرهنگی هنری مساجد سراسر کشور همزمان با میلاد پیامبر اسلام (ص) و آغاز هفته وحدت در 10 تا 12 بهمن ماه در شهرستان میناب برگزار می‌شود.


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در شنبه, دي 16, 1391

ارسال نظر [ 1 ]


 

بازتاب کانون تخصصی سرود مصباح الهدی لارستان در رسانه های کشوری

 بازتاب کانون تخصصی سرود مصباح الهدی لارستان در رسانه های کشوری

 

پس از آنکه گروه سرود مصباح الهدی لارستان از کانون فرهنگی هنری امام جعفر صادق(ع) در چندین جشنواره کشوری و استانی خوش درخشید و توانست افتخارات شایانی برای لارستان بزرگ به ارمغان بیاورد.

 این بار با بازتاب نام گروه سرود مصباح الهدی در نشریه الکترونیکی 18 اسفند، توانست برگ زرینی بر افتخارات خود اضافه نماید.

نشریه الکترونیکی 18 اسفند که زیر نظر ستاد عالی کانون های فرهنگی هنری مساجد کشور فعالیت می کند، گزارشی از فعالیت های کانون تخصصی سرود مصباح الهدی از کانون امام جعفر صادق(ع) لارستان به عنوان کانون برگزیده کشور، منتشر کرده است. در این گزارش چگونگی شکل گیری این گروه و  افتخاراتی که تاکنون کسب نموده انتشار یافته است.

در بخشی از این گزارش چنین آمده است: کانون تخصصی سرود مصباح الهدی لارستان یکی از صدها کانون فرهنگی هنری مساجد است که سال ها فعالیت خود را در زمینه هنر سرود به صورت تخصصی دنبال می کند و در این راستا به پرورش نیروهای مستعد در این زمینه پرداخته است. کسب مقام سومی جشنواره آواها و نغمه های آسمانی جوانان مساجد در سال 1389 و مقام سومی در جشنواره سرودهای انقلابی و دفاع مقدس در کارنامه فعالیتی این کانون به چشم می خورد.

 لازم به ذکر است که نشریه 18 اسفند که به صورت ماهانه منتشر می شود، توانسته است مخاطبین زیادی در سراسر کشور به خود جذب کند. برای مشاهده گزارش  گروه سرود مصباح الهدی لارستان در قسمت آذر ماه به لینک زیر مراجعه  کنید:

http://www.18esfand.ir


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه, دي 11, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

افتتاح وبلاگ گروه مصباح الهدی لارستان

 وبلاگ گروه هنری مصباح الهدی لارستان:


(سرود ـ تواشیح ـ تئاتر)


http://gamlar.blogfa.com/


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

گارگاه آموزشی سرود با حضور مدرس موسیقی

گارگاه آموزشی سرود با حضور استاد موسیقی آقای پارسویی از شیراز برای مربیان گروه سرود مصباح الهدی درکانون تخصصی سرود برگزار شد.

 در این جلسه 2 ساعته،  پارسویی درباره تئوری موسیقی و چگونگی آهنگ سازی سرود نکاتی برای مربیان گروه مصباح الهدی بیان کرد.

لازم به ذکر است که آقای پارسویی مدرس موسیقی و سرود در استان فارس است و به عنوان داور در چندین جشنواره سرود در لارستان حضور یافته است.

 گروه سرود مصباح الهدی دارای چندین مربی سرود می باشد که در گروه های سرود مدارس لارستان به فعالیت می پردازند.  


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

شعر حضرت رقیه

و مي گريد غمش را نيمه جان آهسته ... آهسته
كنار تشت زر با خيزران آهسته ... آهسته

دو دست كوچكش بر مي كشد ديباج را از تشت
نمايان مي شود ماه نهان آهسته ... آهسته

چو خورشيدي كه سر بر مي زند با شور و شيدايي
ز پشت پرده هاي آسمان آهسته ... آهسته

نگاهش مي خورد پيوند با لبخند محزوني
كه مي ريزد عقيق و ارغوان آهسته ... آهسته

ميان تشت خون مي لغزد انگشتان لرزانش
به روي گونه هاي مهربان آهسته ... آهسته

و مي بويد چو گل هاي بهاري زلف خونين اش
و مي ريزند با هم هردوان آهسته ... آهسته

نگاهش مي رود سوي غروب و گرد اندوهي
كه مي بارد به روي كاروان آهسته ... آهسته


نفس از سينه اش پر مي كشد – پرواز بي برگشت-
به سمت وسعت رنگين كمان آهسته ... آهسته

شكوفا مي شود در مقدمش دروازه هاي عرش
به آهنگ مفاتيح الجنان آهسته ... آهسته

و زينب مي گدازد همچنان آهسته ... آهسته


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

حسینیه دل

از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.

در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.

سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید «یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.

ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله (ع) کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این «وقفنامه » به امضای حسین (ع) رسیده است.

صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم.

زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام ما می رسد.

توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!

سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین (ع) بر نمی داریم.

آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.

در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است!

خدایا!... ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن!


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

آثار و نتایج عاشورا : آزادگی

آثار و نتایج عاشورا : آزادگی 

آزادي در مقابل بردگي، اصطلاحي حقوقي و اجتماعي است، امّا «آزادگي» برتر از آزادي است و نوعي حريّت انساني و رهايي انسان از قيد و بندهاي ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پاي‌بندي‌هاي انسان به دنيا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسير آزادي روح او، مانع ايجاد مي‌كند. اسارت در برابر تمنّيات نفساني و علقه‌هاي مادّي،نشانة ضعف ارادة بشري است.

 

وقتي كمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالي و خصال نيكوست، خود را به دنيا و شهوات فروختن، نوعي پذيرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.

 

علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد:

«اَلا حُرُّ يَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبيعُوها اِلاّ بِها.»(1)

آيا هيچ آزاده‌اي نيست كه اين نمي‌خورده (دنيا) را براي اهلش واگذارد؟

يقيناً بهاي وجود شما چيزي جز بهشت نيست، پس خود را جز به بهشت نفروشيد.

آزادي در آن است كه انسان كرامت و شرافت خويش را بشناسد و تن به پستي و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنيا و زير پا نهادن ارش‌هاي انساني ندهد.

در پيچ و خم‌ها و فراز و نشيب‌هاي زندگي، گاهي صحنه‌هايي پيش مي‌آيد كه انسان‌ها به خاطر رسيدن به دنيا يا حفظ آنچه دارند يا تأمين تمنيّات و خواسته‌ها يا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را مي‌پذيرند. امّا احرار و آزادگان، گاهي با ايثار جان هم، بهاي «آزادگي» را مي‌پردازند و تن به ذلّت نمي‌دهند.

امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرمود:

«مَوْتٌ في عِزٍّ خَيْرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»(2)

مرگ با عزت بهتر از حيات ذليلانه است.

اين نگرش به زندگي، ويژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزي از آزادگي در مورد امام حسين ـ عليه السّلام ـ و خاندان و ياران شهيد اوست و اگر آزادگي نبود. امام تن به بيعت مي‌داد و كشته نمي‌شد. وقتي مي‌خواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند، زير بار نرفت. منطقش اين بود كه:

«لا وَ اللهِ لا اُعْطيهم بِيَدي اِعْطاءَ الذّليلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبيد»(3)

نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان مي‌دهم و نه چون بردگان تسليم حكومت آنان مي‌شوم.

صحنة‌ كربلا نيز جلوة ديگري از اين آزادگي بود كه از ميان دو امر شمشير يا ذلّت، مرگ با افتخار را پذيرفت و به استقبال شمشيرهاي دشمن رفت و فرمود:

«اَلا و انَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَ قَدْرَ كَزَني بَيْنَ الثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»(4)

 

در نبرد روز عاشورا نيز، هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را مي‌خواند:

مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است. (5)

 

روح آزادگي امام، سبب شد حتي در آن حال كه مجروح بر زمين افتاده بود نسبت به تصميم سپاه دشمن براي حمله به خيمه‌هاي زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگي دعوت كند:

«ان لَم يَكُن لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الُمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً في دُنْياكُمْ»(6)

 

گر شما را به جهان بينش و آييني نيست            لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد

فرهنگ آزادگي در ياران امام و شهداي كربلا نيز بود. حتّي مسلم بن عقيل پيشاهنگ نهضت حسيني در كوفه نيز، هنگام رويارويي با سپاه ابن زياد رجز زير را مي‌خواند و مي‌جنگيد:

هر چند كه مرگ را چيز ناخوشايندي مي‌بينم. ولي سوگند خورده‌ام كه جز با آزادگي كشته نشوم. (7)

 

جالب اينجاست كه همين شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقيل، در روز عاشورا هنگام نبرد در ميدان كربلا مي‌خواند.(8)

 اين نشان‌دهندة پيوند فكري و مرامي اين خانواده براساس آزادگي است.

دو شهيد ديگر از طايفة غفار، به نام‌هاي عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزي كه در روز عاشورا مي‌خواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» مي‌خواندند. و با اين عنوان، از آل پيامبر ياد مي‌كردند: «يا قوم ذودوا عَن بنيِ الأحرار...»(9)

مصداق بارز ديگري از اين حريّت و آزادگي. حرّ بن يزيد رياحي بود. آزادگي او سبب شد كه به خاطر دنيا و رياست آن، خود را جهنمي نكند. و بهشت را در ساية شهادت خريدار شود. توبه كرد و از سپاه ابن زياد جدا شد. به حسين ـ عليه السّلام ـ پيوست و صبح عاشورا در نبردي دلاورانه به شهادت رسيد. وقتي حرّ نزد امام حسين ـ عليه السّلام ـ آمد، يكي از اصحاب حضرت، با اشعاري مقام آزادي و حريّت او را ستود:

            لَنِعْمَ الحُرُّ بَني رِياحٍ

 

 

وَ حُرٌّ عِنْدِ مُخْتَلَفِ الرِّماحِ(10)

 

چون به شهادت رسيد، سيّدالشهدا ـ عليه السّلام ـ بر بالين او حضور يافت و او را حرّ و آزاده خطاب كرد و فرمود: همانگونه كه مادرت نام تو را حرّ گذاشته است، آزاده و سعادتمندي، در دنيا و آخرت:

«اَنْتَ حُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ، وَ اَنْتَ حرُّ فِي الدُّنْيا وَ اَنتَ حُرُّ فِي الآخَرة».(11)

اگر آزاديخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهايي از ستم و طاغوت‌ها مي‌جنگند و الگويشان قهرماني‌هاي شهداي كربلاست، در ساية همين درس «آزادگي» است كه ارمغان عاشورا براي هميشة تاريخ است. انسان‌هاي آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونين را بر مي‌گزينند و فداكارانه جان مي‌بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعة خود را آزاد كنند.

 

 پی نوشتها :

 

1.       نهج‌البلاغه، صبحي صالحي، حكمت 456.

2.       مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

3.       موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 421.

4.       لهوف، سيد بن طاووس، ص 57.

5.       كشف الغمّه، اربلي، ج 2، ص 32.

6.       بحارالانوار، ج 44، ص 51.

7.       بحارالانوار، ج 44، ص 352.

8.       همان.

9.       وقعة الطّف، ص 234.

10.   ارشاد، ‌شيخ مفيد (چاپ كنگره جهاني شيخ مفيد)، ج 2، ص 100.

11.   بحارالانوار، ج 45، ص 14، وقعة الطّف، ص 215. 


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ...

    زیارت امام حسین (ع) با پای دل

 

گام هایت را در کوچه پس کوچه های کربلا به آرامی بر میداری

 تا فرشته ها ثواب زیارتت را دو چندان کننند

همین که چشمانت به گنبد طلا می افتد

آرام آرام قطره های اشک صورتت را شست و شو می دهند

با عبور از خیمه گاه و تل زینبیه به باب القبله می رسی

شش گوشه را از دور می بینی آهسته زیر لب می گویی :

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

 

پله های باب القبله را یکی پس از دیگری طی می کنی تا وارد صحن شوی

در گوشه ای می نشینی و در حالیکه به گنبد طلا خیره شده ای

 به سخنان روحانی کاروان گوش فرا می دهی

شب جمعه است و حرم انبوه شده از جمعیت

لحظه ای صبر نداری

 دوست داری هر چه زودتر خودت را به آقا برسانی

و ضریح شش گوشه اش را بوسه باران کنی

آرام آرام به سمت حرم روانه می شوی

هر چه به قتلگاه نزدیک تر میشوی ضربان قلبت تندتر می شود

حس عجیبی داری و احساس میکنی مو بر بدنت راست می شود

در همین حال صدای مداح را می شنوی

که زیر لب "نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب " می خواند

سینه زنان و گریه کنان با او همنوا می شوی

با دیدن شش گوشه دست بر روی سینه می گذاری

و درحالیکه قطره های اشک از گونه هایت سرازیر می شود

 با زبانی به لکنت در آمده می گویی :

صل الله علیک یا ابا عبدالله   به اذن الله و رسوله . . .

 

ناگهان چشمانت به کتیبه طلایی رنگ بالای ضریح می افتد

نوشته اش را می شناسی

همان اسمی است که بر روی گروه نهاده ای

« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة »

انقدر شوق زیارت داری بدون آنکه آداب زیارت را بجا بیاوری

خود را به ضریح می رسانی و سخت در آغوشش می گیری

زبانت بند آمده است نمی دانی چه باید بگویی

فقط سیل اشک است که جاری می شود

خودت را می سپاری به آقا و سیر می گریی

و با خود می گویی چقدر اینجا صاحب خانه ها مهربان اند...

خاطرات ما ورق می خورد :

توفیق ناله های "بین الحرمینی" را به لباس سوگ محرم  سنجاق

می کنیم و به یاد کربلا از راه دور دست به سینه می گذاریم

و بار دیگر می گوییم:


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین


 

خدایا ما را چنان تشنه بخواه که هیچ آبی جز عطش کربلا

عشق حسینی مان را سیراب نکند.

در این روزهای غم انگیز اگر دلتان شکست و اشکتان جاری شد برای بنده حقیر نیز دعا کنید.

 دل نوشته های خود با امام حسین و فراق کربلا را با نظر دادن بازگو کنید.


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

نذر زن ارمنی و شفاي فرزندش

عالم رباني حضرت آيت‏الله حاج سيد احمد موسوي نجفي فرمودند: چند سال پيش از يکي از خيابانهاي تهران رد مي‏شدم، که ناگهان به طور غير عادي به سمت يک مغازه کشيده، و وارد آن مغازه شدم، مغازه‏ متعلق به يک عتيقه فروش بود. اما چيزي را متوجه نشدم. تا سه روز اين قضيه تکرار شد، بعد از سه روز به صاحب مغازه گفتم: آقا شما چه چيزي داري؟ چه سر و سرّي داري؟ که مرا به اينجا کشيده‏اي!؟ 

  

در جواب سؤالم گفت: حاج آقا شما مسلمان، شيعه و سيد چه سر و سرّي من ارمني با شما دارم؟ بنده ارمني هستم و نامم هم موسي است. 

 خلاصه، بعد از اينکه با هم مقداري آشنا شديم گفت: فقط برايت بگويم من شفا يافته‏ي آقاي شما شيعيانم و قضيه‏ي خود را اينگونه تعريف کرد: من بچه ده ساله‏اي بودم که در محله‏اي از محلات تهران زندگي مي‏کردم. يکروز براي بازي با بچه‏هاي هم محلي‏ام بيرون رفتيم. مادر يکي از همبازي‏هايم، تا مرا ديد با عصبانيت تمام مرا مورد خطاب و عتاب قرار داد که: يهودي، ارمني، برو ببينم، مثلا تو نجس هستي و با دستش محکم به سينه من زد به طوري که ناخودآگاه از بلندي ايوان که در کنارم بود، به پائين پرتاب شدم. پايم خيلي درد گرفت. با زحمت فراوان خودم را به منزل رساندم و از ترس پدر و مادرم خوابيدم. نصف شب خيلي اذيت شدم و متوجه اين معنا نبودم که پايم شکسته شده است، با ناله و فرياد من خانواده‏ام متوجه شدند و مرا به بيمارستان منتقل کردند. بعد از مدتي پزشکان به اين نتيجه رسيدند که پايم بايد قطع شود، مادرم به من گفت: روي تخت دراز کشيده و بيهوش بودي، يک نفر از همراهان يکي از بيماران مقداري شيريني آورد و داد من هم گرفتم ولي ترسيدم که بگويم من ارمني هستم فقط گفتم: مال چيست؟ 

 گفت: مگر نمي‏داني امشب شب ميلاد قمر بني‏هاشم ابوالفضل العباس (عليه‏السلام) است. تا اين نام را شنيدم، دلم شکست و نذر کردم که اگر اين بچه شفا پيدا کند. ابوالفضل (عليه‏السلام) را احترام نمايم. مادرم در کنار من بيدار بود و او اين نذر را کرده بود. در همان حال من در خواب ديدم، يک آقاي خوش سيما، و بلند قد، تشريف آورد و به من گفت: بلند شو! 

من خيال کردم از پزشکان بيمارستان است. گفتم: آقا من نمي‏توانم بلند شوم. مي‏خواهند پايم را قطع کنند. گفت: بلند شو و دست مرا گرفت و کشيد و پرتاب کرد. يکوقت خودم را پايين تخت وسط اتاق ديدم. مادرم خيال کرده بود که ديوانه شده‏ام و داد و فرياد مي‏کرد که ناگهان متوجه شدند که من روي پاهاي خود مي‏دوم و راه مي‏روم. و خلاصه به عنايت و نظر اباالفضل العباس (عليه‏السلام) من خوب شدم. و الان براي تشکر از آن جناب همه ساله در ايام تولد اينجا را چراغاني مي‏کنم. شيريني مي‏دهم و خلاصه در منزل و مغازه جشن و سرور برگزار مي‏کنم شايد علت اينکه شما به اينجا آمديد و رغبت نشان داديد همين باشد. 

 

منبع : شاه شمشاد قدان (سيري در زندگاني و کرامات حضرت اباالفضل العباس) ، سيد محمد حسيني ، هنارس ،چاپ دوم پاییز 1384 صص69تا71


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

آیات قرآن کریم در شأن امام حسین (علیه السّلام){پژوهش های قرآنی}


1. لؤلؤ و مرجان
«یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ».[1]
سوره 55: الرحمن آیه 22
و خارج کرد از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان را.
از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت است که منظور از «لؤلؤ و مرجان» امام حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ است.[2]

2. عروة الوثقی
«... فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها...».[3]
سوره 2: البقرة آیه 256
به رشتة محکم و استواری چنگ زده و هرگز گسسته نخواهد شد.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ از حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: هرگاه می‌خواهید به رشتة محکمی چنگ بزنید، پس به ولایت بگیرید علی و حسن و حسین را.[4]

3. پیروزی بزرگ
«یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».[5]
سوره4 :نساء آیه 73
می‌گویند: ای کاش ما هم با آنها بودیم و به رستگاری بزرگی می‌رسیدیم.
امام رضا ـ علیه السّلام ـ به «ریّان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر دوست داری که در مکان‌های بنا شده در بهشت با پیامبر و خاندانش باشی، پس قاتلان حسین ـ علیه السّلام ـ را لعنت نما، ای پسر شبیب! اگر دوست داری به ثواب کشته‌شدگان در راه حسین برسی پس چون او را یاد کنی بگو: «ای کاش با آنان بودم و به پیروزی و کامیابی بزرگی می‌رسیدم».[6]


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 26, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

ثواب و فضائل زائر کربلا

ثواب زائر قبر حسين عليه السلام:
روايت شده است كه حضرت خاتم الانبياء (ص ) در خانه عايشه بود، حسين عليه السلام آمد، عايشه خواست مانع شود، رسول خدا(ص ) جريان آتيه حسين عليه السلام و مقامات او و زائرش را ذكر مى فرمايد: كه حسين عليه السلام در زمين كربلا كشته و مدفون مى گردد، هركس او را زيارت كند ثواب يك حجّ و يك عمره من به او داده مى شود، عايشه تعجّب كرد و گفت : ثواب حجّ و عمره شما!
فرمود: بلى ثواب دو حجّ و دو عمره من .
باز عايشه تعجّب كرد! و رسول خدا(ص ) فرمود ثواب سه حجّ و سه عمره من .
همينطور زياد فرمود، كه در روايت چنين است ثواب نود حجّ و نود عمره رسول خدا (ص ) براى زائر قبر حسين عليه السلام است .
البته از اين حجّ و عمره تا نود با اعتبار حال و معرفت و محبّت زائر قبر حسين عليه السلام است ، با چه علاقه اى رو به قبر حسين عليه السلام رفته است .
و نيز فرمودند چنين ثوابهاى عظيمى كه براى زيارت كننده قبر حسين عليه السلام است موجب دلشادى من گرديد. (1)

 

جوار امام حسين عليه السلام بهتر از بهشت
اگر كسى از گناهان مى ترسد و نمى داند كه آيا توبه اش پذيرفته شده است يا خير؟ رسول خدا (ص ) وعده فرموده است كه زوّار قبر حسين عليه السلام و عزادارانش را تنها نگذارد، در وحشتها و ظلمتها از آنان فرياد رسى بفرمايد.
در صحراى محشر كه هر كس سر گرم خودش مى باشد عدّه اى در جوار امام حسين عليه السلام زير سايه عرش رحمتند، به قدرى از مجالست با امام حسين عليه السلام مأ نوسند و لذّت ميبرند كه وقتى حوريان از بهشت برايشان پيغام مى فرستند كه ما منتظر شمائيم ، چرا نمى آئيد پاسخ مى دهند ما لذّت مجلس امام حسين عليه السلام را به مصاحبت با شما ترجيح ميدهيم .
راستى كه جاى اميدوارى است بقول شيخ شوشترى اگر مقام ما به حدّى نرسيده باشد كه در اوّل محشر نزد امام حسين (ع ) زير سايه عرش باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات دهد.

 

 

زیارت کربلا معادل ثواب احیای هزار شب قدر

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: كه هر كس يك روز در خدمت حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام به سر برد ( يعنى در تربت كربلا، جايى كه خون ابا عبداللّه الحسين عليه السلام و ياران و فرزندانش ظلما ريخته شد) در نامه اعمال او ثواب احياء هزار شب قدر نوشته مى شود.(2)

 

مباهات خدا بر زائر كربلا
از ذريح محاربى منقول است كه گفت : به حضرت امام جعفر صادق (ع ) شكايت كردم آنچه به من مى رسد از قوم و فرزندان من هر گاه به ايشان نقل مى كنيم ثواب زيارت قبر حضرت امام حسين (ع ) را تكذيب من مى كنند و مى گويند:
تو دروغ مى بندى بر امام جعفر (ع ) حضرت فرمود: اى ذريح ! بگذار مردم را كه به هر جا كه خواهند بروند.
والله ، كه حق تعالى مباهات مى كند به زايران حضرت امام حسين (ع ) و آنها كه از راه هاى دور به زيارت آن حضرت مى روند، با ملائكه مقرّبين و حاملان عرش خود حتّى آنكه مى فرمايد به ايشان كه : آيا نمى بينيد زيارت كنندگان قبر حسين بن على (ع ) را كه آمده اند با نهايت شوق به سوى آن حضرت و به سوى فاطمه زهرا(س ).
به عزّت و جلال و عظمت خود سوگند مى خورم كه : واجب گردانم براى ايشان كرامت خود را كه ايشان را گرامى دارم و داخل گردانم ايشان را در بهشتى كه مهيّاكرده ام براى دوستان خود پيغمبران و رسولان خود.
اى ملائكه من ! اينها زيارت كنندگان حسين اند كه محبوب محمّد (ص ) است كه او پيغمبر و حبيب من است
و هر كه مرا دوست مى دارد حبيب مرا دوست مى دارد و هر كه حبيب مرادوست مى دارد محبوب او را دوست مى دارد.
و هر كه حبيب مرا يا محبوب او را دشمن مى دارد بر من لازم است كه او را به بدترين عذاب هاى خود عذاب كنم و به آتش خود او را بسوزانم . و جهنّم را جايگاه او گردانم و او را عذاب كنم كه هيچ يك از عالميان را عذاب نكرده باشم .(3)

همراهی زائر امام توسط ملائکه

از حضرت امام جعفر صادق (ع ) منقول است كه : چون شخصى از خانه خود بيرون آيد به عزم زيارت حضرت امام حسين (ع ) به سوى كربلا مشايعت كنند او را از هفتصد ملك از بالاى سر او و زير پاى او از جانب راست و چپ و پيش رو و پشت سر او تا او را به اهلش برسانند. پس چون زيارت كند آن حضرت را ندا كند او را منادى كه : (گناهانت آمرزيده شد پس ‍ از سر گير عمل را).
پس با او برمى گردند آن ملائكه تا داخل خانه خود شود. پس به او مى گويند كه : (تو را به خدا سپرديم ).
پس پيوسته به زيارت او مى آيند تا روز مردن او وبعد از مرگ او، هر روز. و زيارت مى كنند حضرت امام حسين (ع ) را و ثوابش از آن مرد است .(4)

 

فضيلت زيارت كربلا
عبداللّه ابن حماد نقل مى كند: روزى امام صادق (ع ) به من فرمود:
اى حماد نزد شما فضيلتى هست كه مثل آن به احدى داده نشده است . و گمان ندارم آن چنان كه بايد آن را بشناسيد و بر او محافظت نمائيد! و قيام به حقّ آن كنيد. و از براى آن فضيلت اهلى هست كه ايشان را براى آن كار نام برده اند، و به ايشان توفيق عطاء كرده اند، و اين رحمتى است كه خداوند تعالى به ايشان بخشيده است .
پرسيدم : آن فضيلت كه نام برديد و وصف نموديد كدام است ؟
فرمود: زيارت جدّم حضرت امام حسين (ع ) است . زيرا كه او غريب است و در زمين غريب مدفون شده است .
هر كه به زيارت او مى رود، بر او برمى گريد. و هر كه به زيارت او نمى رود، بر مصيبت او اندوهناك مى باشد و دلش مى سوزد. هر كه او را به ياد مى آورد ترحّم مى كند.
و هر كه نظر كند به سوى قبر پسرش در پائين پاى او، در بيابانى كه خويشى و دوستى نزد او نيست و حق او را غصب كردند، و جمع شدند جمعى از كافران و مرتدّان از دين ، و ياورى يكديگر كردند تا او را كشتند، در بيابانى دفن نكرده انداختند، و منع كردند از او آب فراتى كه سگان مى خوردند، و ضايع كردند حق رسول خدا (ص ) را، و وصيّتى كه در حقّ او و اهل بيتش ‍ كرده بود.
پس او مدفون گرديد، جفا يافته در ميان قبرهاى خويشان و شيعيان خود. هر كه نزد او مى رود، وحشت مى يابد از تنهائى او، و دورى از جدّ بزرگوارش . و در منزلى افتاده است كه نمى رود نزد او مگر كسى كه خدا دلش را به ايمان امتحان كرده است ، و حقّ ما را به او شناسانده باشد.
پس گفتم : فداى تو شوم من مى رفتم به زيارت آن حضرت ، تا آنكه مبتلا شدم به خدمت خليفه و حفظ اموال او و من نزد ايشان مشهور شده ام . لهذا در اين ولا از براى تقيّه ترك كرده ام و من مى دانم كه زيارت آن حضرت ثواب بسيارى دارد.
فرمود كه : (مى دانى كه كسى كه به زيارت آن حضرت ميرود چه فضيلت دارد و او را نزد ما چه نيكى ها است ؟!).
گفتم : نه .
فرمود كه : (امّا فضيلت زيارت كننده او: پس مباهات مى كنند به او ملايكه آسمان ها و امّا آنچه نزد مابراى او هست پس ترحّم مى كنيم براى او هر صبح و شام ).
وبه تحقيق كه خبر داد مرا پدرم كه : روضه آن حضرت از روزى كه مدفون شده است هرگزخالى نبوده است از كسى كه صلوات فرستد بر او از ملائكه يا جنيّان يا آدميان يا وحشيان صحرا. و هيچ چيز نيست مگر آرزوى حال زيارت كننده آن حضرت مى كند و خود را از براى بركت بر او مى مالد و به نظر كردن به سوى او اميد خبر مى دارد براى آنكه بركت يافته است به نظر كردن به سوى قبر آن حضرت .
بعداز آن فرمودكه :
(شنيده ام كه قومى از نواحى كوفه و غير ايشان مى روند نزد قبر آن حضرت و زنان مى روند و ندبه و نوحه مى كنند در نيمه ماه شعبان پس بعضى قرآن مى خوانند و بعضى قصّه هاى جانسوز آن حضرت را ذكر مى كنند و بعضى مرثيه مى خوانند؟).
گفتم : بلى فداى تو شوم ديدم بعضى از اينهايى كه مى فرمائى .
فرمودكه : (حمد و سپاس خداوندى را كه در ميان مردم جمعى را مقّرر فرموده است كه مى آيند به سوى ما و ما را مدح مى كنند و مرثيه از براى مصيبت ما مى گويند و مى خوانند. و دشمن ما گردانيده است كسانى را كه طعن كنند بر آنها از خويشان و غير ايشان و استهزاءكنند بر ايشان و قبيح شمارند كردار ايشان را).(5)

 

پی نوشتها :

1-     سيّد الشهداء ص 227 .

2-     بحار الانوار ج 10 ص 86.

3-     كامل الزيارت ص 143 بحارالانوار ج 101 ص 75 -76.

4-     كامل الزيارات ص 145 ،بحارالانوار ج 101 ص 67 روايت 59.

5-     بحارالانوار ج 101 ص 74 - 73 المستدرك ج 2 ص 203 نورالعين ص 108

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در جمعه, آذر 24, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

هدف عالی قیام حسین (ع) از زبان خود امام

هدف عالی قیام حسین (ع) از زبان خود امام

قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى, سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)را, جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه, در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2).

 

و بـا يك حـركت خـزنده, بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند و سرانجـام از سال چهلم هجـرى, حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه, و بـه دنبـال مرگ وى, پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى, و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع, اعتـراض و مخالفت كند. سخنان, نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده, بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام, پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق, تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنها, آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:
 

ويژگى هاى پيشواى مسلمانان

1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه, بـراى بـيعت جهت يزيد, در فشار بود, در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد, فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند, بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام «بيضه» خطاب به «حر» خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
«مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند, بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد, ولى او در مقابـل چنين حكومتى, بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند, بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند, فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند, از ديگران شايسته ترم ...» (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده, در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:

محو سنتها و رواج بدعتها

آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه, نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
«...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم, شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم, زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است, اگر سخـن مرا بـشنويد, شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...» (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام «ذى حـسم» در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
«پـيشامدها همين است كه مى بـينيد, جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى, همچون چراگاهى سنگلاخ, و كم علف, به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود, و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى, مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...» (8).
 

مسخ هويت دينى مردم

حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان, هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند, دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود, تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد, در اطراف دين گـرد مىآيند, اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند, دينداران در اقليت هستند.
 

پيام جاويد قيام امام حسين(ع)

پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست, بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است, هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود, و از بـاطل خوددارى نشود, بدعتها زنده, و سنتها نابـود شود, هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند, در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه, جامعه اى يزيدى بـوده, و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنها, كارى حـسينى خواهد بود.

 

پاورقی ها :
1 - سـيدعـليخـان مدنى, الدرجـات الرفيعـه, ص 243, ابـن ابـى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج8, ص 257 - مسعودى, مروج الذهب, ج3, ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحديد, همان كتاب, ج9, ص 53(خطبه 139) و نيز ج2, ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر, الاستيعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشيه الاصابه)ج4, ص 87.
3 - نگاه كنيد به: امام حسين(ع) و جـاهليت نو, جـواد سليمانى, قم, انتشارات يمين.
4 - سيد بن طاووس, اللهوف فى قتلى الطفوف, ص 11.
5 - طبرى, تاريخ الامـم والـمـلـوك, ج6, ص 196 - شـيخ مـفـيد, الارشاد, ص 204.
6 - طبرى, همان كتاب, ص 229 - ابـن اثير, الكامل فى التاريخ, ج4, ص 48.
7 - طبرى, همان كتاب, ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه, تحف العقول, ص 245 - طبـرى, همان كتاب, ص 239.

 


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه, آذر 22, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

شفای مریضان با تربت کربلا

شيخ اجل ، ابن قولويه ، استاد شيخ مفيد رحمه الله در كتاب كامل الزيارة به اسناد خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : به مدينه رفتم و بيمار شدم . حضرت امام محمد باقر عليه السلام مقدارى آشاميدنى در ظرفى كه دستمال بالاى آن بود، به وسيله غلام خود برايم فرستاد و گفت : «اين را بخور كه امام على عليه السلام به من امر فرموده است كه بر نگردم تا اين دارو را بياشامى»

چون گرفتم و خوردم شربت سردى بود در نهايت خوش طعمى و بوى مشك از آن بلند بود.

پس غلام گفت : «حضرت فرمود چون بياشامى به خدمتش بروى»

 

من تعجب كردم كه گويا از بندى رها شدم . برخاستم به در خانه آن حضرت رفته ، رخصت طلبيدم . حضرت فرمود: «صحّ الجسم فادخل : بدنت سالم شده داخل شو»

گريه كنان داخل شدم و سلام كردم . دست و سرش را بوسيدم . فرمود: «اى محمد! چرا گريه مى كنى ؟»

عرض كردم : «قربانت گردم مى گويم بر غربت و دورى راه از خدمت شما، و كمى توانايى در ماندن در ملازمت شما كه پيوسته به شما بنگرم »

فرمود: «اما كمى قدرت ، خداوند تمام شيعيان و دوستان ما را چنين ساخته و بلا به سوى ايشان گردانيد؛ امّا غربت تو، پس مؤمن در اين دنيا در ميان اين خلق منكوس غريب است ، تا از اين دار فنا به رحمت خداوند برود و در بعد مكان به حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام تأ سّى كن كه در زمينى دور از ما در كنار فرات است و اما آنچه از محبت قرب و شوق ديدار ما گفتى و بر اين آرزو و توانايى ندارى ، پس خداوند بر دلت آگاه است و تو را بر اين نيت پاداش خواهد داد».

بعد فرمود: «آيا به زيارت قبر حسين عليه السلام مى روى ؟»

گفتم : «بلى با بيم و ترس بسيار.»

فرمود: «هر قدر ترس بيشتر است ثوابش بزرگتر است و هر كس در اين سفر خوف بيند از ترس روز قيامت ايمن باشد و با آمرزش از زيارت بر گردد»

بعد فرمود: «آن شربت را چگونه يافتى ؟»

گفتم : «گواهى مى دهم كه شما اهل بيت رحمتيد و تو وصى اوصيايى . هنگامى كه غلام شربت را آورد، توانايى نداشتم كه بر پا بايستم و از خودم نااميد بودم و چون آن شربت را نوشيدم چيزى از آن خوش بوتر و خوش ‍ مزه تر و خنك تر نيافتم . غلام گفت : مولايم فرمود بيا؛ گفتم : با اين حال مى روم هر چند جانم برود و چون روانه شدم گويا از بندى رها شدم . پس ‍ سپاس خداى را كه شما را براى شيعيان رحمت گردانيده است »

فرمود: «اى محمد! آن شربت را كه خوردى از خاك قبر حسين عليه السلام بود و بهترين چيزى است كه من به آن استشفا مى نمايم و هيچ چيزى را با آن برابر مكن كه ما به اطفال و زنان خود مى خورانيم و از آن خير بسيار مى بينيم »

فرمود: «شخصى آن را بر مى دارد و از حائر بيرون مى رود. آن را در چيزى نمى پيچد، پس هيچ جن و جانورى و چيزى كه درد و بلايى كه داشته باشد نيست ، مگر آنكه آن را استشمام مى كند و بركتش برطرف مى شود و بركتش ‍ را ديگران مى برند و آن تربت كه به آن معالجه مى كنند نبايد چنين باشد و اگر اين علت كه گفتم نباشد، هر كه آن را به خود بمالد يا از آن بخورد البته در همان ساعت شفا مى يابد و نيست آن مگر مانند حجرالاسود كه نخست مانند ياقوتى در نهايت سفيدى بود و هر بيمارى و دردناكى خود را بر آن مى ماليد در همان ساعت شفا مى يافت و چون صاحب آن دردها و اهل كفر و جاهليت خود را بر آن ماليدند سياه شد و اثرش كم گرديد»

عرض كردم : «فدايت شوم آن تربت مبارك را من چگونه بردارم ؟»

فرمود: «تو هم مانند ديگران آن تربت را بر مى دارى ، ظاهر و گشوده و در ميان خرجين در جاهاى چركين مى افكنى پس بركتش مى رود»

گفتم : «راست فرمودى»

فرمود: «قدرى از آن به تو مى دهم ، چطور مى برى ؟»

عرض كردم : «در ميان لباس خود مى گذارم »

فرمود: «به همان قرارى كه مى كردى برگشتى . نزد ما از آن هر قدر كه مى خواهى بياشام و همراه مبر كه براى تو سالم نمى ماند»

آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانيد و ديگر آن درد به من عارض ‍ نشد.

 

منبع : كرامات امام حسين ، مصطفى اهوازى : ص 52. گناهان كبيره ، ج 2، ص 346. داستانهاى حسين ، ميررضا حسينى : ص 69.


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه, آذر 20, 1391

ارسال نظر [ 1 ]


 

آداب عزاداری اباعبدالله الحسین

 1- سیاهپوشی :

 از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

 

2- تسلیت گویی :

اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد. (سفینةالبحار، ج2، ص188 )

- این سنت در بین شیعیان رایج است و  با  جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.

- امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرک الوسایل،ج2،ص216)

 

 

3- تعطیلی کار در روز عاشورا :

امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.

(امالی شیخ صدوق ، ص129) 

4- زیارت و زیارت خوانی : 

علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .

امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .

پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است . (مصباح المتهجد ، ص714)

[اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن  و  صد سلام ،  زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]

 

5 - تباکی و گریستن :

در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود(مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235)

 

6- برگزاری مجالس عزاداری :

امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد (وسایل الشیعه، ج10، ص235)

 

7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :

سید الشهداء و یاران با وفای او همه کشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام

می گوییم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر . 

 

8 – تحمل اندکی سختی :

بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتّى خوابيدن و گفتن بدست مى‏آيد ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است‏ .

- امام صادق (علیه السلام)  : در روز (عاشورا) از کارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود که سوگوارن می خورند. (میزان الحکمه ، ج8 ، ص3783)

[ یکی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی کنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ]

 

9- رعايت اخلاص:

عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مى‏شود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد.

در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستىِ ستايش مردم در نيت او وارد نشود.

 

10- زیارت تسلیت :

در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى ...اصلاح حال و پذيرش عزادارى را [از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد.


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, آذر 16, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

نامه ای برای کربلا

اشاره:

سلام بر کسی که در راه خدا بر داغها و مصائب فراوان صبر نمود . سلام بر مظلومی که تنها و بی یاور گردید . سلام بر ساکن تربت پاکیزه . سلام بر صاحب قبه بلند مقام، سلام بر کسی که پیشتیبانش خدا است . سلام بر کسی که جبرئیل به او افتخار می کند . سلام بر کسی که میکائیل به گهواره جنبانی و ثنا خوایش سرافراز است . سلام بر کسی که بیعتش را شکستند . سلام بر آقایی که احترامش را ظاهرا از بین بردند . سلام بر جد بزرگواری که با خون زخمهایش غسل داده شد . سلام بر کسی که با ستمکاری خونش را ریختند . سلام بر کسی که شربت مرگ با طعم نیزه و شمشیر به کامش ریخته شد . سلامی بر مظلومی که رگ دلش با تیر سه شعبه گسیخته شد . سلام بر آقایی که خود حامی دیگران بود و بی یاور ماند . سلام بر محاسن خضاب شده ات، سلام بر چهره به خاک و خون آلوده ات . سلام بر دندان کوبیده ات با چوب خیزران و چوبدستی عبیدالله، سلام بر سر مقدست که بر فراز نیزه عدوان زده شد . (1)

نامه ای برای کربلا

سلام، سلام بر دشت تفتیده عشق، سلام بر میدان عشق بازی یاران عاشق دلباخته کوی معشوق . سلام بر تشنگی کشیده در کنار نهر آب . سلام بر تو ای کربلا، سلام بر تو ای دشت پر بلا . سلامم را با گلوی بغض فرو خورده ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دلتنگی ات و با جگر سوخته ات و قلب پاره پاره ات پاسخ گو . می خواهم که با تو سخن بگویم می خواهم بقچه حرفهای بردوش مانده ام را برای تو پهن کنم نمی دانم، نمی دانم تاب شنیدن حرفهایم را داری یا نه؟ تو خود بگو حدیث عشق را با کدامین زبان قاصر می توان بیان کرد و راستی گفتی که در گذر زمان شاید کربلا و آن غم جانسوزش را فراموش کنم و تو (کربلا) واقعا نمی دانستی یا در خاطرات نمی گنجید که هر چه می گذرد داغ آن غم پنهانی تو در من سوزناک تر می شود به قدری که بندبند تنم را به آتش کشیده است .

کربلا اندکی درنگ کن تو که خود شاهد بودی برایم بگو: هنوز صدای شیهه اسبان تشنه قافله عشق را می شنوم . هنوز گرد و غبار سم اسبان را به چشم می بینم . هنوز رد پای غریبانه حضرت زینب علیها السلام بر روی تل زینبیه باقی مانده است . هنوز نوای دلنشین آخرین نماز امام حسین (ع) در گرما گرم ظهر عاشورا آن مقتدای هر چه عاشق که هست در گوش جانم طنین انداز می شود .

هنوز پرپر شدن آن نو گل نوخاسته دامن ائمه را می بینم و مشاهده می کنم . هنوز فریاد العطش العطش طفلان معصوم حرم در تاریخی از فراسوی سال ها به گوش می رسد آیا تو می شنوی . هنوز آوای «یا اخا ادرک اخای » ابوالفضل العباس در گوش زمین و زمان به کرات تکرار می شود و اگر قدری درنگ کنی به گوش جان می توانی آن را بشنوی .

هنوز فریاد «هل من ناصر ینصرنی » حضرت امام حسین را به رسایی می شنوم، نمی دانم که آیا تو آن لحظه را درک کردی یا نه؟ . . . .

کربلا می دانم من و تو هر دو دلتنگیم من دلتنگ درک نکردن واقعه عاشورا و تو دلتنگ مردان نامرد روز عاشورا که حسین زمانشان را یاری نکردند .

کربلا بغض فرو خورده ات را امروز برای من شکوفا کن و بگو بگو کربلا . . . کربلا . . . خاطر کوچکم دیگر یارای گفتن ندارد . تو بگو: بگو که چگونه تاب آوردی؟ بگو که چگونه توانستی صحنه عاشورا را ببینی و خم بر ابرو نیاوری . بگو که چطور شیهه اسبان هنوز در گوش جانت طنین انداز است . بگو، بگو که هنوز هم که هنوز است در سجده نمازت برای واقعه عاشورا خون گریه می کنی . بگو بگو که هنوز به یاد تشنگی کربلا کام جانت خشک خشک است و جگرت هنوز هم به یاد آن روز تبدار است .

کربلا بگو بر تو چه گذشت آن زمان که قافله عشق با خیل خصم به مبارزه برخاست و تو چگونه توانستی تحمل کنی که کبوتران قافله عشق یکی پس از دیگری جلوی چشمانت پرپر شوند و آیا جگرت آتش نگرفت؟ آیا جگرت آتش نگرفت زمانی که امام حسین (ع) تنها و بی یاور در برابر انبوه دشمن ایستاده بود، آه می دانم که گفتی دستانت بسته بود و پاهایت از حجب و حیا یارای راه رفتن نداشت و از چشمانت باران خون می بارید و راستی آن هنگام که شمر بی حیا سر از تن گل آلاله شفق فام قافله جدا می کرد در قلب تو آشوبی به پاخاست و طوفانی در گرفت که دیگر چشم را یارای دیدن نبود . کربلا، بگو که آن سه روز و دو شبی که پیکرهای شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانی پینه بسته ات میهمان بودند تا با آنان چه رازها گفتی؟ با پیکر بی سر آلاله شفق فام عرصه عشق چه گفتی آیا با او و با قلب ش درد دل کردی و گفتی که تو را یارای کمک نبود گفتی که دلت از این واقعه آتش گرفته . . . .

نه کربلا نگو نگو که برو از شاهدان عرصه عشق و عشق بازی کربلا بپرس، همه آنان اینک آرام در بستر تاریخ خفته اند و تاریخ در آسمان قلبش هنوز به آنان می بالد و فروغ و روشنایی راهش را در این عرصه تاریکی و وحشت از آنان می گیرد . بگو کربلا که تو عاشورا را آن بزم عشق بازی را در سال 61 هجری درک کردی ولی من جوان پس از سالها که از آن واقعه می گذرد یعنی 362 سال پس از آن آمده ام تا برایم تو بازگویی آن روز بر تو چه گذشت؟ بر تشنگان وادی عشق چه گذشت؟ بگو از عشق! از وفا! از آن زیباترین تابلوی فداکاری که ابوالفضل العباس (ع) در خاطر تاریخ حک کرد!

کربلا بگو: «سقای تشنه لب » آیا عجیب نیست؟ می دانم که در حافظه ات این تصویر مانده است آنجا که سقایی تشنه لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند .

کربلا از غروب عاشورا بگو؟ شنیدم که غروب روز عاشورا سخت التهاب آور بود برای تو؟ کربلا بگو آیا تو هم می دانستی که می گفتند نماز وصال به معشوق (خدا) وضو می خواهد و کبوتران تشنه حرم عشق قطره آبی نداشتند تا بیاشامند و راستی چگونه و با چه باید وضو می گرفتند; عشق خود ره وصال را برای 72 کبوتر تشنه قافله عشق و قافله سالارشان هموار کرد و آنان خاضعانه و خاشعانه و عاشقانه با خون شفق فام خویش وضو ساختند و سر در آستان حضرت دوست به سجده وصل نهادند و کربلا تو دیدی که چه پاک و بی ریا قامت نماز عشق بستند و پیشانی دشمن را به خاک مالیدند، آنان (دشمنان) که به خیال خام خویش با بستن آب روی آنها (امام و یارانش) قصد داشتند بین عاشق ومعشوق فاصله اندازند و تو دیدی که چگونه دشمنان از این ماجرا (وصال عاشقان به معشوق) در تعجب غرق شده بودند و نمی توانستند این باور را به خود بقبولانند .

کربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله سالار عشق را بر سر نیزه کردند و با خود بردند ولی هنوز دشت (دشت کربلا) پر از نور و صفا بود؟ خیمه های اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرونشیند . و غافل از اینکه آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید .

کربلا از دل حضرت زینب علیها السلام بگو، بگو که چگونه آتش گرفته بود و زبانه های جانسوز غم سنگین دل حضرت زینب علیها السلام هنوز پس از سالها گذر از آن واقعه دل اهل ولای علی (ع) را به درد می آورد یا می خواهی بگویی که نه چنین نیست؟ نه کربلا تو دیگر بر زخم دلم نمک نپاش .

کربلا زمزمه نام تو تسکین هر چه درد است نمی دانم نزنم چه نامی هم دردهای تو را قدری مرحم می نهد کربلا نامت را که برزبان جاری می کنم سیل اشک از دیدگانم جاری می شود نمی دانم و واقعا هم نمی دانم چه سری در میان نهفته است در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگی خشک خشک است ولی دل من از دوری روی تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک می دهد و . . . تو خود بگو چه رازی در این میان نهفته است .

کربلا راستی گفتی که آن زمان که عطر قدمهای امام علی علیها السلام برپیشانی ات خورد از خوشحالی چه فریادها که نزدی و نمی دانستی که روزی تابلوی کربلا بر صفحه قلبت حک خواهد شد آه از این غم جانسوز . و راستی عطر حضور حضرت زهرا در صحنه کربلا بعد از آسمانی گشتن حسین (ع) مشام جانت را نوازشگر بود این برای تو کم افتخاری نیست .

آری بر دست های آسمانی تو ملائک بوسه زدند و می زنند و تا ابد خواهند زد این برای تو کم افتخاری نیست . شبانگاهان که خلق زمین و زمان در بستر خویش آرام می آسایند کربلا به تماشای نو عروس ماه مشغول می شود، نو عروس ماه که عزادار عاشورا است و هنوز رخت سیاهش که تجلی گر عزاست را از تن به در نکرده است و اگر تو شاهدی که قرص صورتش می درخشد آن گواهی ست بر اینکه روزی فریادرسی می آید آری مولا از فراز کوههای سر به فلک کشیده انتظار می آید می آید کربلا تا بند از ستانت بگسلد و شور و شوق حیات نو به تو بدهد تا در پاهایت نای حرکت آید و آقا می آید تا انتقام خون آلاله شفق رنگ قافله عشق را از خصم دون باز ستاند وداغ غم سنگین عاشورا را از روی قلبت محو کند . آری روزی سبز قبا پوش تبار بارانی مهدی صاحب الزمان (عج) می آید می آید با ذولاجناح حسین (ع) و ذوالفقار علی . . . (ع) می آید تا انتقام سیلی زهرا را بگیرد می آید تا انتقام خون 72 کبوتر عاشق سبکبال دلباخته معشوق در میدان عاشورا رااز آن پست صفتان حیوان سیرت باز ستاند . آری می آید تا دیگر غروب کربلا خونرگی نباشد که دل هر شیعه ولای علی (ع) را به درد آورد .

× × ×

کربلا چه خوش گفت شهید همت، که کربلا رفتن خون می خواهد! آری کربلا هر چه در ژرفای ضمیرم جستجو می کنم در می یابم که آن خونی که بتواند مرابه آستان مقدس تو برساند ندارم و در رگهای تنم جاری نیست .

کربلا تو خود عنایتی کن و مرا به آستانت بخوان کربلا . جواب سلامم را بده با هر زبانی که تو را بیشتر رضاست .

کربلا سالهاست در آرزوی دیدار تو می سوزم و می سازم به امید دیدارت کربلا ، کربلا مرا نیز در شب های جمعه به آقا امام زمانمان (روحی فداه) برسان .

کربلا، دریاب مرا که عمری است سرگردان کوی توام . (2)

منابع و ماخذ

1 - عظیمی زاده، احمد، سفر نامه عشق (سیری در تاریخ عاشورا) - کوثر - چاپ اول - 1379 ص 37 .

2 - قلب و ذهن یک جوان (خودنگارنده مقاله ادبی)


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه, آذر 14, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

شمیم یاس

درد دلی با امام حسین (ع)

از پشت حباب نازک اشک هایم، سرزمین تاریک جهل و بی انصافی را دیدم. سرزمین پرپر شدن گل های معطر ولایت. برای این شقایق های سرخ افتاده در خاک، باغبانی است تشنه تر از خود، ولی هم چنان این باغبان، در صدد تمنای آب برای غنچه های بی آب است...

خداوندا! یعنی این باغبان خمیده حسین (ع) است؟ ! باورم نمی شود! مگر آن نامردان دیدن تو را بر دوش پیامبر نادیده گرفتند؟ آیا این گونه پاسخ «حسین منی و انا من حسین » را در فاجعه ی جانسوز کربلا جواب دادند؟ آیا امتناع خنجر از بریدن گلویت، یاد آور بوسه های رسول خدا (ص) نیست؟ !

آه ای سبط نبی! هزار درد و فغان از این همه بی وفایی و بد عهدی زمانه. زمانی را که خود نظاره گر سفارش پیامبر در مورد زنده نگه داشتن نماز به تو بودند، به ورطه ی فراموشی سپردند. ولی اینک من با چشمان خود می بینم که زمزمه ی عاشقانه ی «یا الله » تو به گونه ای است که به عمق جان هر انسان و جماد و سنگی، چنان نفوذ می کند که شکستن دل سنگ را همراه دارد، ولی آن ها دلی سنگ تر از سنگ داشتند.

ای حسین جان، ای عزیز مصطفی، هیچ لبی به زمزمه ی عاشقانه بر نخواست مگر این که مقدمه ی آن زمزمه ها، ناله های سوزناک تو بود و اگر نماز تو در تیر باران عاشورا نبود، امروز طنین اذان، آسمان دل ها را صیقل نمی داد.

ای گل زیبای زهرا (س) کدامین نیزه سر مبارک تو را بر خود تحمل کرد و مانع از دیدن تو شد، آن هنگام که حادثه ی مدینه در کربلا تکرار می شود، غنچه ی سه ساله ات مورد هجوم وحشیان قرار می گیرد.

کدامین سپر و نیزه، تو را مخفی کرده بودند، آن زمانی که خواهرت زینب (س)، در پی کودکانت برای نجات آنان از یوغ یزیدیان می دوید، در کدام قطعه ی پر از جهل شام، به خواندن قرآن مشغول بودی، آن هنگام که جانشینت را سنگ باران می کردند؟ ...

و اینک ... ای بر پا کننده ی ندای الهی، ای ادامه دهنده ی دین نبوی، نگاه مهربانت را به سوی ما کن و برای ظهور فرزندت دعا کن . .. او که روزی می آید و انتقام دختر سه ساله ات را از یزیدیان می گیرد. به امید آن روز.

اعظم ترابی، طلبه ی پایه ی سوم

مکتب کوثر کاشان

سرزمین عشق

پریدیم و به نام عشق رفتیم

از این جا تا مقام عشق رفتیم

عشق واژه ای است که والاترین معنایش را شوریدگان و عارفان دانسته اند و مقامی است که ره پویان راه حق آن را دریافته اند; آنان که بقا را در فنا دیده اند.

و ما سرگشتگان قافله ی عشق، حیران به دنبال آن صومعه ای می گردیم که در آن عابدی را بیابیم و اسرار نهفته را از او باز پرسیم.

سفر را به یاد عارفان اوج گرفته با سیمرغ راه طریقت در این خرابات آغاز کردیم; اما حیران. حیران که:

هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

از کلاس درس اخلاق به دنبال جرعه ای معرفت به دیار لاله های خونین و نخلستان های بی سر آمدیم. این جا زمین محزون است و افق در غروبش می گوید: این جا دریچه ی عشق رو به آسمان باز است و زمین به یاد قدم های شب زنده داران و سحرخیزان به خود می بالد.

آن جا سرزمینی است که وقایع سال 61 هجری تکرار می شود و گویی مصداق «کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» ، تحقق می یابد ... نجواگران عشق میان آتش و خون، جام ها را پر از شور حماسه کرده و با تلاطم و نه با عزلت، به استقبال وصال رفتند. گام هایشان استوار، پلاک هایشان سماع کنان، چفیه ها بر دوش و زمزمه ی شهادت بر لب ...

راستی که تاریخ بستر وقایعی است که همواره جریان دارد و امروز زینبیان، پیشانی بند حسینیان را می بندند و آنان را به سوی رزم می فرستند.

برادرم! حماسه ات را دیدیم ... لحظه ی ساعت را احساس کردیم، گویی ما نیز دیر زمانی با تو بوده ایم و صدای «هل من ناصر ینصرنی » تو را بارها شنیده ایم و نوایت هنوز در گوشمان است. امروز که خون تو سنگ فرش خیابان ها را شستشو داده است و ما چفیه ی تو را بر دوش می کشیم، به ندای دیروز تو لبیک می گوییم و با زبان و قلم، به یاد تو فریاد می زنیم.

مادرم! در غم ملکوتی پسرت با تو شریکم; پسری که خون خود را فدا کرد تا چادر حضرت زهرا (س) را برایمان به یادگار گذارد و سنت رسول را به نسل های آتی برساند. پرچم خونینش را برمی داریم و در راه قدم می گذاریم و پیامت را به آیندگان می رسانیم تا شاید از این ماندن، توشه ای برای رفتن برگیریم.

ان شاء الله


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 12, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

چرا حسين(ع) فراموش نمى‏شود؟

مى‏گويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مى‏كنيد آنگاه بر كسى اشك مى‏ريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مى‏نماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمى‏باشد؟!

در پاسخ مى‏گوئيم :«چنانكه گفته‏اند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصه‏اى برتر از زمان ـ حكومت است ابديت هميشگى است. جاودانان رهبران بزرگ بشريت به ابديت تعلق دارند، از اين رو قرنها نيز در طول حيات معنوى آنان، مفهوم متداول خود را از دست مى‏دهند(1)

 

حسين بن على (عليه السلام) از زمره جاودانان از رهبران بزرگ بشريت است سخن از وى سخن از تاريخ نيست سخن روز است. سخن از ابديت است سخن از هميشگى خروشان و شكوفا و پر فروز است.

اين زنده جاويد نزديك چهارده قرن ـ به حساب تاريخ ـ پس از مرگ جسمانيش همچنان امروز نيز بر دلها حكومت مى‏كند و هنوز پرتو وجودش نه تنها در حيات ما بلكه در حيات جهان معاصر ودر عصر فضا و اتم «حوادث بى نظير» ايجاد مى‏كند و به صورت يكى از «شور انگيزترين حماسه‏هاى تاريخ بشريت» در آمده و همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليونها انسان را در اطراف خود بر مى‏انگيزد و مراسمى پرشورتر و هيجان انگيزتر ازهر مراسم ديگر به وجود مى‏آورد .

راستى چرا به اين حادثه تاريخى ـ كه شايد در تاريخ مشابه فراوان دارد ـ اهيمت داده مى‏شود؟ ! چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره هر سال پرشكوهتر و پرهيجان‏تر از سال پيش برگزار مى‏گردد؟ اين همه تعظيم و تكريم و سپاس اين همه سوز و گداز پس از چهارده قرن، آخر براى چيست؟ آن را چه معنائى است؟!

حقيقت اين است كه اين زنده جاويد پس از قرنها، همچنان بر قلبهاى انسانهاى آزاده قدرتمندانه حكومت مى‏كند و در جامعه «موج معنوى» ايجاد مى‏نمايد. حتى هنوز هم به طور عميق يك قدرت محرك معنوى و يك نيروى كنترل اجتماعى بزرگ به شمار مى‏رود.

اما از زيارت زيارتگاههاى مقدس هرگز سنگها و صخره‏ها هدف و غايت نمى‏باشند چه اگر غرض خود آنها مى‏بود همين كوهها سر به فلك كشيده ‏انسان را از مشقت سفر و طى راههاى طولانى بى نياز مى‏ساخت پس مقصود بالذات صاحب مزار است وبزرگ داشتن سنگها به جهت شرف انتساب به صاحبان آن مزارها است مانند محترم داشتن جلد قرآن كريم وسنگها و آجرهائى كه خانه كعبه ومسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و ساير اماكن مقدس از آنها ساخته شده است .

الان مى‏بينيم كه دولتها و ملتها در حفظ مقبره‏هاى شخصيتهاى بزرگ خويش مى‏كوشند و به دور آنها هاله تقديس مى‏كشند.

در تاريخ نوشته‏اند هنگامى كه سر مبارك حسين (عليه السلام) را به نزد يزيد آوردند وى در مجلس شراب حضور داشت اتفاقا قاصدى از طرف پادشاه روم به مجلس يزيد بار يافت و سر مبارك حسين (عليه السلام) را درمقابل يزيد مشاهده كرد و چون دانست كه آن سر مبارك به حسين (عليه السلام) تعلق دارد عمل يزيد را به شدت نكوهش نمود و گفت اى يزيد داستان «كليساى حافر» را شنيده‏اى؟ گفت چگونه است؟ رومى گفت: در پيش ما مكانى است كه گويند خر عيسى از آنجا گذر كرده است در آنجا كليسائى بنا نهاده‏اند كه نام آن به سم خر عيسى منسوب بوده و به كنيسه حافر «سم» شهرت دارد ما هر سال به زيارت آنجا مى‏رويم و نذورات خود را به آنجا اهدا مى‏كنيم. روى اين حساب اى يزيد من گواهى مى‏دهم كه تو خطا كارى و از راه راست به دورى! يزيد خشمگين شد و به كشتن قاصد فرمان داد رومى به سوى سر نازنين حسين (عليه السلام) رفت و آن را بوسيد و شهادتين بر زبان جارى كرد و سپس او را گرفتند و بر در قصر به دار كشيدند.(2)

زيارت، ارتباط روحى زائر با صاحب قبر است زائر قبر ابا عبد الله الحسين (عليه السلام) با آن حضرت تجديد بيعت مى‏نمايد و لذا ائمه اطهار عليهم السلام با توصيه و ترغيب به زيارت سالار شهيدان اين نهضت مقدس را براى هميشه زنده و جاويد نگه‏داشته‏اند البته زيارت همه امامان مورد تأكيد است ولى رواياتى كه در ترغيب وتشويق زيارت امام حسين (عليه السلام) رسيده فوق العاده زياد است امامان با اين توصيه‏ها در صدد آن بودند كه شيعيان پيوستگى عملى با اهداف آن بزرگوار داشته باشند. امام سجاد (عليه السلام) كه خود چندين بار مخفيانه به زيارت سالار شهيدان رفته در گفتار خويش نيز سفارش زيادى به زيارت امام حسين (عليه السلام) داشته است.

«ابو حمزه ثمالى» گويد: از امام سجاد (عليه السلام) در مورد زيارت امام حسين (عليه السلام) پرسيدم، حضرت فرمود:

«زُره كل يوم فان لم تقدر فكل جمعة فان لم تقدر فكل شهر فمن لم يزره فقد استخف بحق رسول الله (صلى الله عليه و آله)(3) «هر روز آن حضرت را زيارت كن، اگر نمى‏توانى هفته‏اى يك بار، اگر نمى‏توانى ماهى يكبار، پس كسى كه اصلا آن حضرت را زيارت نكند، درحقيقت حريم رسول الله را خفيف شمرده است».

ولى مهمتر از سوگوارى و زيارت آشنايى به مكتب امام حسين و شهداى كربلا و پيوستگى عملى به اهداف بلند آن بزرگوار است. مهم پاك بودن و پاك زيستن و درست انديشيدن و تأسى عملى به او است.

 

پی نوشتها :

1-      ديباچه‏اى بر رهبرى: ص .330

2-      به نقل: علامه مغنيه شيعه وعاشورا: ترجمه، ص 59 ـ .58

3-       كامل الزيارات: ابن قولويه.

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در يكشنبه, آذر 12, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

از تو گله دارم

خیلی دلم می خواهد بیایم و بوسه بر خاک مطهر و عزیزت بزنم که در روز عاشورا متبرک شده است . در مورد آن روز خیلی سؤال دارم که کاش می شد پاسخ دهی . کاش می شد روز عاشورا را تو برایم توصیف کنی .

معمولا اول نامه ها می نویسند امیدوارم حالت خوب باشد . ولی من می خواهم بپرسم تو زنده ای یا مرده؟

مگر می شود کسی شاهد آن همه ظلم باشد و از غصه نمیرد؟ کربلا، چطور توانستی آن روز از ظلم ظالمان بر خاندان معصوم پیامبرصلی الله علیه وآله بر خود نلرزی؟ چطور توانستی لب تشنه رقیه دختری کوچک که فقط و فقط سه سال داشت را ببینی و چشمه آبی نجوشانی؟ کربلا چگونه تحمل کردی خون نوزاد شش ماهه ای را به روی صورت؟

آن روز غروب که از خون عزیزان پیامبر صلی الله علیه وآله رنگین شده بودی، چه احساسی داشتی؟ چرا از آن روز به بعد هر کسی از بنی امیه را که دیدی نبلعیدی؟

کربلا از تو گله دارم! چگونه آتش را در پروانه های زیبای آل عبا و خیمه ها دیدی و با خاک خاموش نکردی؟ کربلا تو که آب را از لبان تشنه و خشکیده آنها پنهان کردی ; دیگر چرا آتش را خاموش نکردی؟

آه ای کربلا، می گویند آب فرات از آن روز به بعد گل آلود شده، ولی تو چه؟

تو که آن روز به آب راه ندادی، تا از دلت عبور کند ولی راه خون عزیزان علی (ع) و فاطمه علیها السلام را در دل باز کردی، اکنون چه احساسی داری؟ کربلا نمی دانم چرا، چرا تو برای ریخته شدن خون حسین (ع) بر روی دامنت انتخاب شدی؟ مگر در عذاب این که شاهد آن صحنه ها بودی نسوختی؟ آیا ذره های خاکت باز هم بعد از آبیاری شدن با خون آن جوانان پاک، از بارش باران لذت می برد؟

ولی هر چه که بوده و هست تو حالا مامن ارواح پاک هستی و شانه هایت زخمی تازیانه های نامردان زمانه . کربلا تو که بستر خون و جسم شهدائی، کربلا تو که عرصه هجوم وحشی قابیلیان بر مطهرترین قطرات وجود مقدس خدا بر روی خاک بودی، تو که شاهد معراج سیدالشهداء بودی، حتما فرشته ها را هم دیده ای که از بیداد دشمنان خدا و دیوان ستمگر اشک ریختند . آیا می توانم بپرسم مزه اشک و خون و غم و خاک به تلخی کدام زهر بوده است؟ کربلا، دیدن سرهای بی تن بر نیزه ها و تن های بی سر و نعش اطفال و خاکستر گهواره ها چگونه بود؟ کربلا نمی دانم دلت سوخت یا پژمرده و یا . . .

ولی کاش می شد راه ما به خاک تو باز می شد تا تربت متبرک تو را لمس می کردیم هر چند وقت یک بار به منزلگاهی در نزدیکی تو می آییم، ولی جز اشک و حسرت دیدار تو و بوسه بر خاکت، جای پای عزیز زهرا علیها السلام، چه به ما می رسد، دعای عرفه فیض کمی نیست ولی ما تو را و مقبره مولایمان را می خواهیم . مولای غریب و مظلومان حسین (ع) که در آغوش خود نگهداری می کنی . کربلا تو را به خدا قسم می دهم از آن گلها خوب مواظبت کن . نمی دانم قدرشان را می دانی یا نه؟

دلم می خواهد سرتاسر سرزمین تو را پا برهنه، با اندوهی از زنجیرهای گداخته در گرمای آفتاب سوزان صحرا بر دست و پا و گردن قدم می زدم و زجر تمام تازیانه ها و سیلی ها را می کشیدم و در آتش خیمه ها می سوختم ولی در این قرن های دور، قصه غصه اشک و تنهائی زینب علیها السلام و رقیه علیها السلام را نمی شنیدم . کربلا کاش می شد از فرط غصه دل کوچک رقیه که با سر بریده بابا حرف می زد، نفسی که فرو می دهم دیگر بر نیاید و یا دست آن پلید پست فطرتی که چادر از سر زینب کشید را قطعه قطعه کنم .

کربلا آیا شنیده ای که از تو می پرسند:

کربلا تا چند روز آن جسم پاک

ماند بی غسل و کفن بر روی خاک

هر وقت که این شعر را می شنوم دوست دارم این کالبد را بشکافم تا شاید از رنج شنیدن این ابیات آزاد شوم .

نامه ام کمی طولانی شد . شاید تا زمانی که جواب نامه ام را ندادی دیگر نامه ننویسم یا شاید خدا خواست و به دیدارت آمدم و یا شاید هم از غصه مردم .

کربلا ای بستر صبور یاس های خفته، دعا می کنم که بتوانم پاسدار خوبی برای آنچه خون حسین (ع) عزیز برایش ریخته شده، باشم و اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله را زنده نگه دارم حتی اگر «یک نفر باشم .»


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در جمعه, آذر 10, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

اجرا سرود در یادواره شهدای فرهنگی لارستان

به مناسبت یادواره شهدای فرهنگی لارستان که دوشنبه شب ۶ آذر ماه در سالن غدیر در حضور بسیجیان فرهنگی برگزار گردید. اعضای گروه به اجرای سرود "بهار لاله ها" در وصف آقا ابا عبدالله پرداختند.


( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه, آذر 7, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

اجرا سرود "بهار لاله ها" در یادواره شهدای هسته ای

به مناسبت اولین یادواره شهدای هسته ای که در شهرستان خنج برگزار گردید. 

اعضای گروه سرود مصباح الهدی لارستان در حضور سرکار خانم دکتر کرمی همسر شهید محمدی روشن و با حضور دانشجویان بسیجی و مردم شهرستان خنج به اجرای سرود بهار لاله ها در وصف امام حسین (ع) پرداختند که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت

( ادامه مطلب )



موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, آذر 2, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


 

افتخارات کسب شده گروه

گروه سرود مصباح الهدی مشهورترین و موفق ترین گروه سرود جنوب فارس است. این گروه تا کنون افتخارات شایانی را برای لارستان بزرگ کسب  کرده است که در زیر به مهمترین آنها اشاره می شود: 

* کسب مقام سوم کشوری در جشنواره سرود های انقلابی و دفاع مقدس در آباده. شهریور 1390

* کسب مقام سوم کشوری از بین 113 گروه برگزیده در جشنواره سرود آواها و نغمه های آسمانی کانون های مساجد کشوردر مازندران _ آبان 1389

* کسب مقام پنجم کشوری در جشنواره سرود آواها و نغمه های آسمانی کانون های مساجد کشوردر تبریز _ 1388

* کسب مقام ششم کشوری از بین 127 گروه برگزیده در جشنواره سرود آواها و نغمه های آسمانی کانون های مساجد کشوردر قم _ مرداد 1387

* کسب مقام اول استانی جشنواره سرود بسیج در شیراز _ 1388

* توفیق زیارت و اجرای سرود در حرم امام حسین(ع) و امام علی(ع) _ شهریور 1390

* توفیق زیارت و اجرای سرود در حرم امام رضا (ع) _ شهریور ۱۳۹۱

* توفیق اجرای سرود در سفر رهبر گرانقدر به لارستان _ اردیبهشت 1388

* ده ها اجرای عمومی در سطح شهرستان و استان و ... .

هم اکنون بیش از ۹۸ نفر از بسیجیان پایگاه شهید عبدالصمد فانی عضو گروه سرود مصباح الهدی می باشند که در چهار مقطع دبستان، راهنمایی، دبیرستان و آزاد به سرپرستی آقای عمران جمالی و به طور کاملا حرفه ای فعالیت می کنند.

( ادامه مطلب )



موضوع : سرود

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, آبان 11, 1391

ارسال نظر [ 1 ]


 

معرفی گروه مصباح الهدی

گروه هنری مصباح الهدی از کانون فرهنگی هنری امام جعفر صادق(ع) و پایگاه شهید فانی لارستان فارس در سال 1380 با تشکیل گروه تئاتر راه اندازی گردید. تعداد نیروهای گروه به عدد 9 می رسید که در سال 80 دوره های آموزشی تئاتر را طی 45 جلسه برگزار و درسال 82_81 به عنوان گروه تئاتر طنز لارستان معروفیت یافت و توانست اجرا های متعددی در شهرستان و استان داشته باشد.

در سال 1383 گروه سرود نیز به جمع رشته های هنری اضافه شد. از همان ابتدای کار با نیت اولأ خدایی و یاد شهدا و ائمه اطهار و ثانیأ جذب نوجوانان و جوانان به مسجد و بسیج شروع به فعالیت نمود. در طول 11 سال گذشته توانسته ایم 4 گروه سرود در مقطع دبستان، راهنمایی، دبیرستان و آزاد همچنین 2 گروه تئاتر در مقطع نوجوان و بزرگسال تشکیل دهیم.در مجموع 98 نفر جذب گروه هنری مصباح الهدی نموده و امیدواریم در آینده نه چندان دور به اهداف والاتری که این گروه دنبال می کند دست یابیم.در حال حاضر 6 مربی حرفه ای و 6 مربی غیر حرفه ای در گروه فعالییت می نمایند.

به لطف الهی در سال 1389 توانستیم مجوز کانون تخصصی سرود را در استان کسب کنیم که دارای امتیازات ویژه ای است.

گروه سرود مصباح الهدی از سال 1390 تا کنون چندین گروه سرود را تحت پوشش خود قرار داده است از جمله گروه سرود کمیته امداد امام خمینی (ره) لارستان که با مربی گری بچه های گروه تا مرحله منطقه ای بالا رفته و خود را برای شرکت در جشواره کشوری آماده می کند.

گروه سرود کانون ولایت از روستای کورده بخش مرکزی نیز در حال حاضر پس از 4 ماه تلاش اماده شرکت در جشنواره سرود رضوی روستایی است. همچنین گروه مدارس تیزهوشان ، شاهد ، لطیفی ، شهید قنادی و پایگاه شهید خوشه چین از جمله گروه هایی هستند که با گروه مصباح الهدی همکاری می نمایند.

اعزام 2 نفر از مربیان در کلاس های تخصصی آهنگ سازی در تهران زیر نظر مربیان برجسته کشوری در سال 89

اعزام 8 نفر از مربیان در کلاس های تخصصی سرود استان در سال 90

اعزام 7 نفر از مربیان در کلاس های تخصصی سرود مشهد مقدس در سال 91

برگزاری بیش از 42 کارگاه تخصصی آموزش سرود در محل کانون و پایگاه در سال های 91_90

*

برگزاری کلاس سرود با بیش از 184 جلسه در 3 ماه تابستان 91


موضوع :

نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه, آبان 11, 1391

ارسال نظر [ 0 ]


:: اثبات عصمت سرور زنان عالم حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
:: مادری مهربان تر از خورشید
:: مرا ببخش بانو
:: یاس یعنی ...
:: اشک است که امان نمی دهد
:: دختر خانم چادري ....فاجعه است
:: سفارش حضرت فاطمه ( س ) در باره ی حجاب
:: مزار حضرت زهرا(س) کجاست
:: حضرت زهرا(س) الگویی کامل برای زن مسلمان‬
:: حريم عفاف و حجاب در آيات و روايات اسلامي
:: عفاف و حجاب از ديدگاه حضرت فاطمه زهرا (س)
:: فلسفه تسبیحات حضرت زهرا(س)
:: فاطمه در تفاسیر اهل سنت
:: در شان والای حضرت فاطمه (س)
:: در شان والای حضرت فاطمه (س)
:: فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
:: فدك و غصب ناجوانمردانه
:: آيات قرآن مجيد و حضرت صديقه ي شهيده(سلام الله عليها)
:: راهیابی گروه سرود کورده به جشنواره کشوری روستایی رضوی
:: بازتاب کانون تخصصی سرود مصباح الهدی لارستان در رسانه های کشوری
:: افتتاح وبلاگ گروه مصباح الهدی لارستان
:: گارگاه آموزشی سرود با حضور مدرس موسیقی
:: شعر حضرت رقیه
:: حسینیه دل
:: آثار و نتایج عاشورا : آزادگی
:: هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ...
:: نذر زن ارمنی و شفاي فرزندش
:: آیات قرآن کریم در شأن امام حسین (علیه السّلام){پژوهش های قرآنی}
:: ثواب و فضائل زائر کربلا
:: هدف عالی قیام حسین (ع) از زبان خود امام
:: شفای مریضان با تربت کربلا
:: آداب عزاداری اباعبدالله الحسین
:: نامه ای برای کربلا
:: شمیم یاس
:: چرا حسين(ع) فراموش نمى‏شود؟
:: از تو گله دارم
:: اجرا سرود در یادواره شهدای فرهنگی لارستان
:: اجرا سرود "بهار لاله ها" در یادواره شهدای هسته ای
:: افتخارات کسب شده گروه
:: معرفی گروه مصباح الهدی

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 2 ] [ صفحه بعد ]




کانون فرهنگی هنری امام جعفر صادق (ع) لارستان
- فعال در زمینه های فرهنگی و هنری-
کانون تخصصی سرود و تئاتر

ehsan.a1368@yahoo.com

::
:: گروه هنري مصباح الهدي لارستان


 صفحه نخست | ايميل ما | لينك آر اس اس | آرشیو مطالب |  

Powered By مسجد بلاگ Copyright © 2009 by http://mesbaholhoda.masjedblog.ir